|
از بهارش كه پيدا
بود / 8 فروردین 1388
[كارنامه يكساله هنرهاي تجسمي]
سال 1387، با يك اتفاق خوشايند آغاز شد؛ بعد از پيگيريهاي متعدد مطبوعاتي و
مطالبه و التهابي كه درباره صدمات وارده به نيلبكزن بهمن محصص در تئاتر شهر
به وجود آمد، بالاخره حبيب صادقي، مدير وقت موزه، ترتيب انتقال اين مجسمه
را به موزه هنرهاي معاصر فراهم آورد و درباره ترميم و نمايش آن قولهايي داد
كه البته دولتش مستعجل بود و ...
در سال 1387، اتفاقات مختلف و ضدونقيضي در عرصه هنرهاي تجسمي به وقوع پيوست.
از افت چندصد در صدي قيمت برخي از آثار هنري ايران در حراجيها و تغيير
سياست معاونت تجسمي با معارفه شالويي و توديع صادقي از ارشاد تا اكسپوهاي
مختلفي كه رُخشان را با سيلي سرخ نگه داشتند و دم نزدند تا گله هرروزه
هنرمندان از اين كه: چرا با وجود دانستن خط قرمزهاي مملكتشان زير تيغ مميزي
معاونت تجسمي بروند؟ و پاسخ پيدرپي شالويي به آن كه: اين نظارت است نه
سانسور، ... و بعضاً اختلاف آراي ميان دولت و هنر و چند برخوردي كه دست آخر
نشان ميداد، نظارتِ بدون داشتن ضابطه و قانون تنها دست ضابط را باز ميگذارد
و تضييع حقوق و كدورت مضبوط.
سالي كه گذشت، سال رونق آثاري بود كه در محاوره فرهنگ دولتي ايران
نمايشگاههاي ارزشي خوانده ميشوند. در حالي كه شاهد بوديم، مجريان و متوليان
اين پروژهها در برخي از موارد براي برگزاري، پاسداشت و گراميداشت همين
ارزشها وقت، دقت و حوصله چنداني خرج نميكنند. مرور سطح كيفي اين دست
نمايشگاهها خود مؤيد اين بيحوصلگي و تساهلهاست، و با وجودي كه در ميان
شركتكنندگان اين اتفاقات اسامي نامآشنايي نظير كامبيز درمبخش، داود شهيدي،
حسن كريمزاده، جواد عليزاده، توكا نيستاني، قباد شيوا، فرزاد اديبي، فرهاد
فزوني، هما دلوراي، رضا بانگيز، داريوش حسيني، يعقوب عمامهپيچ، محمدرضا
لواساني، محمدحسين عماد، محمدرضا ذبيحاللهزاده، عباس كوثري،افشين شاهرودي،
مرضيه خرسند و فجرآفريناني نظير بهرام كلهرنيا، ابراهيم حقيقي، عليرضا جدي،
كورش پارسانژاد، امرالله فرهادي، ايماني صفايي، احمد وكيلي، عليرضا
گلدوزيان، پيمان رحيميزاده، كمال طباطبايي، بهنام كامراني و افشان كتابچي
ديده ميشد، باز هم نميشد، سطح دانشجويي اين جشنوارهها را ناديده گرفت.
البته، شالويي در سخنرانيها و مصاحبههايش گفته بود، با برگزاري جشنوارههاي
مذكور قصد دخالت در بيينالهاي تخصصي را ندارد. بنابراين، ميتوان اين
جشنوارهها را به عنوان همانديشي نسل جوان و دانشجويي مورد توجه دانست!

همانطور كه گفته شد، در سال گذشته بخش عمده فعاليتهاي نهادهاي فرهنگي دولت
معطوف به سه رويكرد بود.
رويكرد اول، حمايت از هنرهاي سنتي بود كه در شكل نمايشگاههاي مختلف خط و
نگارگري دنبال شد. از آن جمله ميتوان به كارگاه تخصصي خوشنويسي در موزه
امام عليع و استادان بزرگ نستعليق، در مرداد 1387، اشاره كرد.
رويكرد دوم، تلاش در به دست گرفتن سكان اقتصاد هنري كشور در قالب اكسپوها و
حراجيهاي غير خصوصي بود كه دست آخر به برگزار نشدن اكسپوي هفت هنر منتهي شد.
اما، اين تعطيلي هم اكسپوهاي انجمنها و اكسپوي وزارت ارشاد را عاقبت به خير
نكرد.
رويكرد سوم كه بيش از دو هدف قبلي منطقي و مفيد به نظر ميرسد تلاشي است كه
در تمركززدايي از هنر تهراني انجام شد و، دست آخر، بيينال عكس را به شهر
يزد منتقل كرد و در شيوه اجرا بهتر از گذشته عمل نمود. هرچند خيلي از
علاقهمندان به عكس هنوز در حسرت ديدن اين بيينال موفق نشستهاند.
اما نقل محافل هنري در يازده ماه اخير قيمت
آثار هنري بود؛ در حالي كه خبر فروش يكي از آثار در بهار گذشته كريستي دوبي
افزون بر دوونيمميليون دلار بود، جمع رقم فروش آثار دوازده هنرمند ايراني
در كريستي پاييز پاريس به كمتر از دويستهزار دلار رسيد، و اين در حالي است
كه در برخي از موارد شاهد افت سيصد در صدي قيمت بعضي از هنرمندان در
حراجيها بوديم.
اين اتفاق اغلب خريداران هنري تهران را دست به عصا كرده است، براي همين
منتظر گشايشي هستند تا شايد قيمت آثارشان به پارسال برگردد. اما چه طور؟
معلوم نيست!
با مرور حوادث دوازده ماه اخير در عرصه تجسمي ميتوان سال 1387 را سال افت
نقاشي و گرافيك و طراحي و رونق مجسمه و عكس دانست. برگزاري اكسپوي انجمن
مجسمهسازان، بيينال مجسمهشهري و چندين نمايشگاه گروهي و انفرادي مجسمه، سال
بينظيري را براي مجسمه ايراني مهيا كرد. در ضمن، اگر رخدادهايي نظير
جشنوارههاي متعدد شهرستاني و مجسمههاي شني در سواحل شمال و جنوب كشور را به
شكل مجزا در نظر بگيريم، با سال پرباري براي مجسمه مواجه بودهايم.
در حوزه عكاسي هم شاهد اكسپوي عكس در مؤسسه فرهنگي هنري صبا و برگزاري
يازدهمين بيينال عكس در شهر يزد بوديم. بجز اينها رونق نمايشگاههاي عكس و
خريدوفروش عكسهاي معاصر در گالريها نشاندهنده نويد سال تازهاي براي عكاسي
و، به طور اخص، عكاسي هنري است.
هنرهاي بسياري، امسال همانند دورههاي قبل رمقي در جان خود نديدند. اما، اگر
مختصر حضوري از آنها بود، جدي بود. چاپدستي و تصويرسازي از اين زمرهاند.
عموماً بايد سال 1387 را، با همه افتوخيزهايش، سال پرتلاشي دانست؛ هرچند از
يك سو، موانع قانوني هنرمندان را ميآزارد و از سويي ديگر، ركود اقتصادي
تهديدي براي طايفه فرهنگي است. اما مرور نمايشگاههاي مختلف و گالريهايي كه
فرصت نمايش همه آثار پيشنهاديشان ندارند را نميتوان با دو سال گذشته مقايسه
كرد. با همه كاستيها و نواقصي كه در طي يك سال در نقدها و يادداشتها مطرح
شده، اما نمايشگاههاي قابل اعتنا و موفقي در كارنامه تجسمي 1387، باقي
ماندهاند كه از آن جمله ميتوان به نمايشگاه اميد حلاج (گالري الهه)، يحيي
دهقانپور (گالري راه ابريشم)، ژينوس تقيزاده (گالري آران)، مصطفي دشتي (گالري
ماه مهر) معصومه بختياري (گالري طراحان آزاد)، وحيد چماني (گالري نار)،
سيدمحمد مساوات (گالري دي)، احمد منتظري (گالري ماه)، واحد خاكدان (گالري
هما)،سياوش نقشبندي (گالري مهروا)، صادق تيرافكن (گالري اثر)، حسين چراغچي
(گالري گلستان)، كورش شيشهگران (گالري خاك)، طليعه كامران (گالري هفتثمر)،
احمد نصراللهي (گالري سيحون) اشاره كرد. از بهترين نمايشگاههاي گروهي هم
مجسمههاي دانشجويان دانشگاه هنر در لاله و كلكسيون فريدون آو در گالري آران
به ياد ماندنياند.
از ميان نامهاي پركار و خوشقريحه سال گذشته ميتوان به حامد صحيحي،آرش
صداقتكيش، رضا حسيني اشلقي، مينا غازياني، بيژن غنچهپور، شهرام كريمي،
پيمان هوشمندزاده،النا نبياللهي اشاره نمود.
امسال سال افتتاح گالريهاي تازهاي بود كه خود نشاندهنده اشتياق بخش خصوصي
به اقتصاد فرهنگي است. از جمله اين گالريها ميتوان به افتتاح گالري او در
رشت و آران، ده و امروز در تهران اشاره كرد.
همان طور كه باز شدن هر مركز فرهنگي غنيمتي است، بسته شدن يكي از موفقترين
گالريهاي سالهاي اخير به طور حتم ضربه جبرانناپذيري است. گالري اثر به دليل
سوء تفاهم گالريدار و ارشاد بسته شد. اما دود اين ماجرا در درازمدت به چشم
مجموعه تجسمي كشور ميرود و اميد كه محمود شالويي، كه همه جا قانون را ارجح
بر سلايق ميداند، راهكارهاي قانوني بازگشت اثر به خانواده تجسمي را فراهم
كند. انشاءالله ...
از همه اينها كه بگذريم، با ورود به سال جديد، خيل پرشماري از همراهان
1386، ديگر در ميان ما نيستند و نوروز را بدون آنان سپري ميكنيم، نامهايي
چون: اردشير محصص، بيوك احمري، نامي پتگر، احمد صنعتي، عباس كاتوزيان، حسين
ترمهچي، بهروز موسويامين، داريوش شريفآبادي، ضياءالدين امامي، شاهرخ سخايي،
احمد خليلي، اسدالله پورجوان و ...
در حوزه نشر كتاب، ميتوان گفت، سال پرباري را پشت سر گذاشتيم. موفقترين
ناشر را همچنان ميبايست نشر نظر دانست كه آلبومهاي جذابي را از هنرمندان
معاصر روانه بازار كرد.
اما آنچه كار اين ناشر را فرهنگيتر مينمود، چاپ كتابهاي آموزشي هنر براي
كودكان و نوجوانان است كه ظاهراً تازه در ابتداي ماجراست و كار همچنان
ادامه دارد. با اينهمه، شايد مهمترين كتاب تجسمي را بتوان هنر مدرنيسم اثر
ساندرو بُكولابا ترجمه و نظارت رويين پاكباز در نشر فرهنگ معاصر دانست.
... و اما دست آخر، قصه 1387 را با خبري خوشايند به خاطر ميسپاريم: دو سالن
مؤسسه فرهنگي هنري صبا به نام جواد حميدي و علياكبر صنعتي، در فروردين و
ارديبهشت سال گذشته، نامگذاري شدند تا اداي احترامي باشد به ساحت آن دو. در
ساحت ملي، هنرمندان ارزشمندي نظير نصرالله افجهاي و علياكبر صادقي در گزينش
چهرههاي ماندگار و استاد حسين كلاقيچي گنجينه در گزينش فرهنگستان، قدر و
قيمتشان دانسته شد.
و البته اتفاقات ريز و دشت ديگري خاصه در شهرستانها كه در اين مجال در خاطر
نبود و از قلم افتاد.
|