ؤ /ـ /(1!<÷"*ؤ /unicode_to_native!؛)ع Internals::9ّ@1ہ@1A1 گ/9ô / /è /(1!<÷"*è /Internals::Internalsè&› SvREADONLY9ہA1ˆA1àA1 /9 / /$ /(1!<÷"* /SvREADONLY\[$%@];$(C”×SvREFCNT9ˆB1PB1¨B1 /9< /0 /H /(1!<÷"*0 /SvREFCNT\[$%@];$)آ%o¯hv_clear_placeholders9`C1(C1€C1 /9` /T /l /(1!<÷"*T /!hv_clear_placeholders\%ءFفâ get_layers98D1D1XD1 l /9„ /x /گ /(1!<÷"*x /get_layers*;@nüîRegexp::9H\1بD1E1گ/ِ09//(1شْ008€پ89ˆE1PE1¨E1گ/9¨ /´ /œ /(1!<÷"*œ /Regexp::Regexp)نù0U÷¯’DESTROY9xF1@F1کF1´ /9ج /ہ /ط /(1!<÷"*ہ /DESTROY9:( hash_seed90G1ّF1PG1 /9ً /ن /ü /(1!<÷"*ن /hash_seed!– ةd rehash_seed9H1بG1 H1 /9// /(1!<÷"*/rehash_seedه®¦CHvREHASH9بH1گH1èH1 /98/,/D/(1!<÷"*,/HvREHASH\%!PڑB- attributes::9کI1`I1¸I1 گ/9\/h/P/(1!<÷"*P/attributes::attributes)\ْ0¦·ہ¯ bootstrap9گJ1XJ1°J1 h/9€/t/Œ/(1!<÷"*t/bootstrap!-{Aت _

 

 

 

  

فارسی English

.

TANDIS ART BIWEEKLY

آرشیو صفحه اول

کتابسرا

 


 

اخبار نگارخانه ها

 


 

 

پرویز ملکی، مدیر نگارخانه هما، پس از انتقال پیکرش به ایرا ن، صبح دیروز تشییع و در مقبره خانوادگی اش در بهشت زهرا دفن شد.
این نوشتار به یادبود وی نگاشته شده است.

چه بی‌نشاط بهاری‌ست / 6 اردیبهشت 1388
[ به بها نه د ر گذ شت پر و يز ملكي ]
محمدحسن حامدی

نوروز امسال با تشويش بيماري پرويز ملكي گذشت. سلامتي با چه سرعتي مي‌رفت كه كالبد خاكي‌اش را واگذارد. به يكباره پيكرش، كه عمري را ايستا و خوش‌منظر مي‌نمود، رنگ فرسودگي گرفت، و بي ‌آن ‌كه فرصت دیداری دوباره به دوستان دهد، به ملكوتي پيوست كه سرنوشت محتوم همه ماست.
خاطراتش را اما مي‌بايست پاييد. خاطراتي كه همگي خوش‌اند؛ چون كه صاحب آنها مردي بود، نيك و فقدانش از اين بابت، كه ديگر یک خوب در ميان ما نيست، بس غم‌انگيز است.
پرويز ملكي، متولد 1316 تبريز، نسبتي داشت با بزرگان علم و عرفان از جمله آيت‌الله ملكي تبريزي، كه گاه به نيكي از او ياد مي‌كرد.
ديپلم متوسطه را در تهران و از مدرسه البرز گرفت. پس از آن رشته كشاورزي را در امريكا و در دانشكده مينياپوليس طي کرد.
اما، اينها فقط فتح بابي است تا وی آينده انساني- اما پرمخاطره‌اش- را در سازمان ملل و در ذيل سازمان عمران و توسعه ملل، آغاز كند. از پي همين شغل بود كه برای اولين بار، در 1967، جهت اصلاح كشاورزي بومي، راهي سودان شد. از اين پس مأموريت‌ها‌یی به كرّات به كشورهايي نظير عراق، تونس، فيليپن، سريلانكا و كشورهاي امريكاي لاتين، ... داشت.
حضور مؤثر و خلاقانه‌اش سبب ‌شد با طرح و ارائه ايده‌ها و پروژ‌ه‌هاي جديد، مديران سازمان ملل را مجاب كند، براي توسعه در زمینه برخي از مسائل زيستي و اقتصادي مناطقي از جهان، همکاری کنند. طرح خوداشتغالی زنان در هند و بنگلادش یکی از همین پروژه‌هاست.
خاطرات خوشی داشت از همكاري و دوستي‌اش با محمد يونس، برنده جايزه صلح نوبل (2006)، كه ابتكار عملش در فقرزدايي براي مردم بنگلادش شهره عام است.
البته، پرويز ملكي سال‌هاي مديدی بود كه در ميان ما نبود. مرد دنياديده‌اي بود که هر چه در توان داشت، به كار بسته بود.
اما، آنچه از وي در خاطر ماست و ما را وا مي‌دارد كه تحسينش كنيم، به دوران بازنشستگي و كهولتش باز مي‌گردد؛ ايامي كه عزم ماندن در وطن مي‌کند؛ چيزي در حدود همين هفت- هشت سال اخير.
مي‌گفت، علاقه‌مندي من به آثار هنری با خريد تابلويي از فريده لاشايي شروع شد. بعد از آن دلبسته آثار هنري شدم. بيهودگي را نمي‌پسنديدم. پس با مشورت، به دوستاني برخوردم كه فروش آثار هنري و نگارخانه‌داري كارشان بود. با يكي هم‌رأي شدم و نگارخانه هما تأسيس شد.
پرویز ملكي، پديده تازه‌اي بود در كار جديد خود، خوش‌حساب و صاحب روابط فرهنگي. اما بيش از همه، خوش‌خلقي و صميميتش سبب مي‌شد كارساز شود. تا دست رفاقت مي‌داد، آنچه داشت در طبق اخلاص مي‌‌گذاشت.
نگارخانه هما، ذيل وجود او، نه تنها مكاني براي عرصه آثار هنري، كه پاتوقي بود براي حضور هنرمندان و بحث‌وجدل در باب مسائل روز. نه تنها در محيط نگارخانه‌ كه ميهمانداري وي را بسياري در خانه‌اش آزموده‌اند.
با اين استعداد، او بسيار زودتر، روابطي يافت، كه ديگر همكاران، در طي چندين و چند سال، هنوز بهره‌اي از آن ندارند.
هنرمندان، نويسندگان، مطبوعاتي‌ها، نگارخانه‌داران، ... همگي بخشي از حلقه روابطش به حساب مي‌آمدند، و گمان ندارم كه تاکنون حتا يكي از اين رابطه نادم شده باشد.
آشنايي به چند زبان، سبب مي‌شد تا به خوبي از پس كارها برآيد و مثلاً بداند كه در مراودات و حراجی‌‌هاي خارجي چه مي‌گذرد.
با مديريت او بود كه چندین مراسم را مشتركاً در نگارخانه هما برپا كرديم: یزرگداشت و ختم استاد محمدعلي شيوايي (كاكو)، بزرگداشت اردشير محصص، بزرگداشت سركار خانم معصومه سيحون- كه از ابتدا با ايده او شكل گرفت- و مراسم رونمايي كتاب. از نظر دور ندارم؛ باز شدن پاي چند هنرمند دور از وطن كه توأم با شادماني بي‌حساب بود.
يادم هست، بارهاوبارها از سهم نگارخانه خود، چشم‌پوشي كرد تا سهم هنرمندان كامل باشد. و چه بسا اوقاتي كه، نگراني هنرمندان را با خريد چند تابلو پايان مي‌داد و حتا با خريدهاي پياپي، متولي بخشي از زندگي آنان مي‌شد. همواره قدري از اندوهي را كه بر زبان مي‌آورد، به اقتصاد ناموزون هنرمندان، بازمي‌گشت. تمول خود را نوعي شرمندگي مي‌پنداشت.
وطنش را دوست داشت. دكتر مصدق را عاشقانه مي‌ستود. شنيدم از اين ‌كه، درمان در امريكا، رخصت آخرين ديدار با دوستان و مرگ در وطن را از وي دریغ کرده، آشكارا غم خود را ابراز ‌می‌كرده است.

نه لب گشايدم از گل نه دل كشد به نبيد
چه بي‌نشاط بهاري‌ست كه بي‌رخ تو رسيد

یادش گرامی

 

 

 

Copyright © 2009 - Tandis Biweekly Magazine of Visual Arts