؟P`l ہ@بTe XPe HOe wp_set_post_categories‘(Xe 0«› °مl ¨èl pm .. ël ےےےے¬­è· ,él Œوl ¸)H(_e 0Qe Pe €²8 wp_transition_post_statusذ] H`e ¼`l çl m ,êl ےےےے¬­è·HLPىl `ًl گ0@Se ًQe èPe add_ping‘°Re PPe Œًl طًl x"m 00ّm ےےےے¬­è·\g,m »ًm P8Te ¸Re ہQe ذَ* get_enclosedQو« ذUe ¸وl ¤m ہ0m 22 m „m ےےےے¬­è·r‚m ¤جm گ0`Ve xSe €Re `]) get_pung‘8Te PPe ىm جm  ?m ـm ےےےے¬­è·چ”,m ‰ہm ط8کUe @Te HSe 8ح7 get_to_ping‘Ue PPe ¼m m گHm ""T m ےےےے¬­è·ں¦m …گm  @èWe Ue Te P~8 trackback_url_listل’› کZe °Tm |!m ¨[m 99¸Sm طUm ےےےے¬­è·°إtm ک°Rm گ8 We طUe ذTe get_all_page_idsQو« è%e 8Vm œlm xWm  ےےےے¬­è·ســRm jPSm گ0è%e کVe  Ue p( get_page‘XWe Ue ىZm (Vm گa tm  ےےےے¬­è·èô¼Xm ;°Vm 8([e `We hVe 89 get_page_by_path‘(Xe PPe ,Wm um طَm nnèٹa 9 ژa ےےےے¬­è·  ‰a èZm ہ@¸Xe 0Xe (We get_page_by_title‘ّXe 0«› 8ٹa ,Œa ˆum  ‘a  ےےےے¬­è·* 1 Pڈa ض ٹa گ@ˆYe Ye ًWe get_page_children‘بYe 0«› °’m ن‘a ذ~m ط‘m ¤Xm ےےےے¬­è·@ J H}m }\’a `@XZe ذYe ہXe get_page_hierarchy‘ّ\e 0«› \گa “m گ“m ""ب‰m ŒXm ےےےے¬­è·X j Xˆm g0گa 0 @¸\e  Ze گYe hj) _page_traverse_name!’› «q ؤچm نگa ˆn گŒm  ôگa ےےےے¬­è·q { ىٹm ڈ„‹m گ8ً[e h[e `Ze ّ/6 get_page_uri‘(\e بYe 4 m tژm Hn àڈm  ‘m ےےےے¬­è·‡ • °‹m ؟شژm X8 «q 0\e 0[e è¼X get_pages‘ّ\e بYe €Tm t‘m sn ŒŒ@&n %0ةˆ(n ےےےے¬­è·¤ ? °‌m ³ک‘m گ @ˆ]e ]e ّ[e is_local_attachment‘ب]e 0«› ´©j ¤¥m \9n %%ى¨j  ےےےے¬­è·M X ڈm ¼à§j ` @X^e ذ]e ہ\e wp_insert_attachment‘ک^e 0«› ک«j بںm ¤èn TLn  yےےےے¬­è·ƒ  `Dn èL¨j 0 @ط`e  ^e گ]e wp_delete_attachment‘p_e 0«› hچm hRn ¸9o <<$Wn  •jn ےےےے¬­è· e œSn هً©j 8H`e x_e `^e }' wp_get_attachment_metadata‘ًae 0«› è\n ¤Yn گ—o  \n  ےےےے¬­è·p { $Zn ہjn : x-small; } .style5 { background-color: #EBEBEB; } .style6 { font-size: x-small; } .style7 { font-size: 9pt; color: #FFFFFF; font-family: Tahoma; } .style8 { text-decoration: underline; font-family: Tahoma; } .style9 { font-family: Tahoma; } .style10 { font-size: xx-small; color: #FFFFFF; font-family: Tahoma; } .style11 { font-family: Tahoma; font-size: x-small; color: #FFFFFF; }

 

 

 

  

فارسی English

.

TANDIS ART BIWEEKLY

آرشیو صفحه اول

کتابسرا

 


 

اخبار نگارخانه ها

 


 

 

بيست بهمن 1386 ژازه تباتبايي هنرمند نامدار معاصر ديده از جهان فرو بست اكنون يكسال از اين كوچ مي ‌گذرد اين نوشتار يادي است از او و همچنين گوشزد مجددي براي تاسيس موزه ژازه در كوچه پاييز.

سهم زنده‌ها / 21 بهمن 1387

خاك مرده سرد است؛ يعني اموات خيلي زودتر از آنچه تصور مي ‌كنيم، به وادي غفلت سرازير مي ‌شوند. اين واقعيت البته شرط زندگي است: مگر تلخي ‌ها و فراق ‌ها تا چه اندازه مي توانند سايه زندگي شوند؟
زندگي اما، اصلا‌ً شبيه مرگ نيست كه به يكباره همه چيزش ستانده شود. زندگي برنامه مي‌ خواهد؛ حتا مرده ‌خواري يا بهره ‌مندي از ماترك ديگران، دقت و شرح و تفصيل خود را دارد! اصلا‌ً زندگي يعني همين چيزها.
يك سال از درگذشت استاد ژازه تباتبايي گذشت. يادم مي ‌آيد كه در مرگ او نه كسي بهت‌زده شد و نه اشكي برايش ريختند. مردن با اندكي فرسايش، اين مزايا را دارد. ژازه، تا قبل از ترخيص دائمي، چند ماهي بستري بود. جسارتم را بپذيريد؛ اما به تأخير انداختن استماع بانگ الرحيل، براي مردي كه ديگر اميدي به زندگي‌ اش نيست، حتا كمي خسته‌ كننده نيز هست.
در واقع، مردن در كشوري كه متوسط عمر مردمش به هفتاد سال نمي ‌رسد، براي كسي نظير ژازه، كه هفتادوهفت سال را زيسته، طبيعي نيز هست. آدم كه نمي ‌تواند با طبيعت بجنگد. اما آنچه در اين ميان غير طبيعي مي‌ نمايد، بستن راه زندگي، براي آنهايي است كه زنده‌ اند. كسي كه دستش از دنيا كوتاه شد، به هر تقدير و به هر تدبير، دل به دنياي ديگري سپرده كه ظاهراً كاريش با ما و اين دنيا نيست. ممكن است دنياي وي پرمشغله ‌تر از ما نيز باشد و مُحق به اين، آن ‌كه ديگر از سفر درازش، يادي از وطن نكند.
به عبارتي، چنانچه دنباله كار مرحوم يا مرحومه ‌اي را بگيريم، اين مسأله چيزي جز همان برنامه ‌ريزي براي زندگي نخواهد بود. يافتن عبرت و ورز احساسات، هميشه بخشي از زندگي زنده ‌ها بوده و هست و خواهد بود.
اگر ژازه- يا هر كسي كه اندكي خير و منفعت از پي ‌اش باقي مانده- سر به دنيايي سپرد كه نه ما را از ايشان خبري هست و نه ايشان ما را، ماترك‌ شان سهم ما زندگان است. درست شبيه اين واقعيت كه ماحصل ما، بالا‌خره سهِِِِِِِِم ديگران مي‌شود. ديگران كاشتند و ما خورديم/ ما بكاريم تا ديگران بخورند ... واقعاً اين واقعيت چندان هم تلخ نيست. دنيا همين است ديگر.
ژازه، دنياي خود را با آهن و رنگ و بوم و احساس ساخت و گذاشت و رفت. حالا‌ دنياي او مال ما زنده‌ هاست. حاصلش مي ‌تواند موزه ‌اي باشد بزرگ و منحصربفرد. تا تماشايش كنيم و قشنگ ‌تر زندگي كنيم.
يك سال از رفتن مردي كه پيشه ‌اش آفرينش زيبايي بود، گذشت. در مراسم تدفينش كساني چيزهايي گفتند و قول‌ هايي دادند تا براي زنده‌ها، كاري كنند. فرمايش‌ شان اين بود كه از ميراث ژازه، بهانه تازه‌ اي را براي زندگي در ايران فراهم خواهند آورد. اما ظاهراً همه اين حرف ‌ها، چيزي شبيه همان خاك مرده بود كه به واقع سردِ سرد است.
فراموشي از شخص ژازه طبيعي است، اما فراموشي ميراثش، غير طبيعي. راه ‌اندازي موزه ژازه، شايد در بدو امر، تقدير و تشكري دير هنگام باشد از مردي كه بيش از هفت دهه فرصت زندگي خود را به اين كارها سپرد، اما بيش از همه، حكم تنفسي را دارد براي زنده‌ هايي كه هنوز فكر مي ‌كنند، زندگي يعني داشتن يك خانه در محله ‌اي كه يك سينما دارد، يك موزه دارد، يك پارك در چند صدمتري دارد و ...

 

 

 

Copyright © 2009 - Tandis Biweekly Magazine of Visual Arts