صفحه اصلی گالری گردی

تهدید مرکز

نگاهی به کارنمای "ظلمت" در کرمان به کوشش فؤاد شریفی

تهدید مرکز

نگاهی به کارنمای "ظلمت" در کرمان به کوشش فؤاد شریفی

شروین طاهری

---------

تمرکز سرمایه در متروپل بهمرور سازمان مولکولی خود را گسترش میدهد. تهران به مرکز همهچیز تبدیل شده و جغرافیای اقتصادی-فرهنگی خود را هرروز بسط بیشتری میدهد. انبوه گالریها، سنهای تئاتر کوچک و بزرگ، سینماها و ... در کنار اَبَرمالها و پاساژهای لوکس از تهران تصویری پر زرقوبرق ساخته. بهاینترتیب، هنرجوی مشتاق ناچار باید برای ارائهی اثر خود گرامر این فضاها را بیاموزد. آموزشی که در نسبت با شکل تعیین قیمت، تقریباً برای اکثر هنرجویان پیرامونی غیرقابل پرداخت است. از طرف دیگر، خصوصیشدن وضعیت نمایش (تصاحب فضایی)، امکان هر نوع از ارائهی اثر را ناممکن کرده است. نقاش تنها از منظر نهادهای ارزشگذار که همبسته با بازارهای کوچک و بزرگ متمرکز در پایتخت هستند میتواند کسب هویت کند. هر اثری که "خارج" از این فضا باشد به حساب نخواهد آمد. برای شکستن موقعیت انحصاری پیشآمده، معمولاً میتوان از دو طریق عمل کرد: نخست حمایت بخشهای دولتی از تولیدات "غیرسودآور فرهنگی"، و دوم ایجاد تشکلهای صنفی برای اشغال فضایی و تعادل بخشیدن به فرایندهای نمایش و ارائهی اثر. اولی با توجه به جهتگیریهای اقتصادی فعلی عملاً ناممکن است. دولت خود همدست نهادهای خصوصی است و برای حفظ گردش مالی آن سرمایهگذاری میکند. دومی نیز به دلیل بافت رقابتی و تفرقهافکنانهی نهاد هنر عملاً ناممکن است. بااینحال، خردهکنشهایی در جهت شکست هژمونی نهادهای تثبیتشده روی میدهد. کارنمای "ظلمت" یا "کارگران به کارخانه نمیروند" و یا حرکت هنری که چندوقت پیش در استان کردستان رقم خورد، هریک درصدد ارائهی آلترناتیوی برای بازآوری "قدرت هنر" بودند. دوگانهی صوری و کلی طرحشده در چشماندازهایی که ایندست کارنماها ترسیم میکنند میتواند از نو تعریف شود. بااینحال، نمیبایست خطرهای موجود در این آلترناتیوسازی را نیز از نظر دور داشت. خطر ادغامشدن این رویهها در جریان اصلی و یا «خنثی» شدنشان به میانجی تکرارهای صوری و مکانیکی در مراکز اصلی نمایش.

1. "ظلمت"، به کوشش فؤاد شریفی در کرمان برگزار شد. کارنمایی از دو دهه طراحی و نقاشیهای جواد مدرسی. همزمان با نمایش آثار، ورکشاپی برای علاقهمندان کرمانی تدارک دیده شده بود تا نهتنها با هنرمند وارد گفتوگو شوند بلکه موقعیت ایدههای خود را نیز در نسبت با یکی از نقاشان جریان اصلی بسنجند. یقیناً قرار دادن جواد مدرسی در جریان اصلی اغراقآمیز است. نوع ایدهپردازیها و تجربیات هنری او در کنار نوشتارهایش همگی فاصلهی او را از مکانیسمهای بازتولیدی "هنرمندان معاصر" را بهخوبی نشان میدهند. نقاشی که کار خود را در تجربهی کارماده و فرم نقاشان حفظ میکند و زیباشناسیاش از "مدهای معاصر" فرسنگها به دور است. بااینحال، او "هنرمند گالری اثر"1 است. این وجهتسمیه او را به هنرمندی حرفهای تبدیل میکند که رمزگان اصلی در گرامر بازار هنر معاصر است. بنابراین، روبهرو شدن با او بهمثابهی یک هنرمند حرفهای امکان تبادلی مؤثر را برای هنرجویان کرمانی فراهم میکند. امکانی که در فاصلهی معنادار او با هنرمندان معاصر، سازمان صوری بیگانهساز هنرمند معاصر را میشکند. این فرصت در انتخاب آثار نیز هویداست. آبسترههای معمارانه‌‌ی "جنگل سیاه"2 در کنار آثار طراحانهاش از موقعیتهای سیاسی-اجتماعی، تنوع و انتخابهای او را نشان میدهند. تمرکز بر رنگ سیاه و قطببندی مرئی / نامرئی در کل آثار تداوم دارند. درحالیکه یکبار در خدمت فرماسیونهای هندسی برای حاضرساختن ایدهی مکان-زمان به کار میروند و بار بعد موقعیت جنگ، مقاومت یا مرگ و عمل اجتماعی را از میانهی تصاویر "مفروض" بیرون میکشند. این چندگانگی در عین وحدت برای هنرجو فاصلهگذار است. هیچیک از آثار مدرسی از منطق بازتولید سوژههای باب روز پیروی نمیکنند و درحالیکه امکان تجربهورزی را در قالب ایدهای واحد فراهم میکنند، نشان میدهند که تجربهی نقاشانه حاصل دیالکتیک درون ماندگار کارماده و کنش هنرمند است.

2 . از سوی دیگر برپایی کارنمایی در "گالری" خارج از پایتخت میتواند موقعیت این واحدهای نمایشی را با همگنانشان بازتعریف کند. دوگانهی مفروض مرکز / حاشیه به میانجی کیفیت آثار میشکند و امکان رشد اینچنین فضاهایی را در حاشیه فراهم میکند. اما این گشایش فضایی در نسبت با موقعیت سرمایه باید سنجیده شود. به تعبیر دیگر، ایجاد بازارهای موازی در شهرهای بزرگ در نسبت با انباشت مالی این شهرها قرار دارد. شهرهای بزرگ میکوشند عملکرد جغرافیایی-اقتصادی مرکز را بازتولید کنند. از این منظر، اعتباربخشی به واحد مرسوم نمایش شمشیری دولبه خواهد بود. ازیکطرف، امکان مشارکت هنرمندان را فراهم میکند و از طرف دیگر، میتوان به محل نمایش سودآور برای بدنه اصلی مبدل شود. در صورت دوم، بازهم هنرمند حاشیه، در حاشیه باقی خواهد ماند. انتخاب هنرمندی مثل جواد مدرسی نشان از آگاهی از وجه مخرب این فرایند دارد. مدرسی نمونهی خوبی برای وجه اول است. بنابراین، شریفی در ادامهی این دست فعالیتها میبایست انتخابهایش را با همین وسواس انجام دهد. کشیدن "ستارهها" به این میدانهای در حال ظهور کلیت هدف را واژگونه خواهد ساخت.

3 . بحث و تبادلنظر میان مدرسی و هنرجویان با هدف ایجاد اعتمادبهنفس و ترسیم چشماندازی تازه نسبت به هنر گام بسیار کلیدی است. اما همچنان وضعیت هنرجو را به مشاهدهگری منفعل پس میزند. با شناختی که از نوشتارها و آثار مدرسی وجود دارد، میتوان اتمسفر این تبادل را تصور کرد. فضایی صمیمی و دموکراتیک که در آن هنرمند فاصلهی خود را با مخاطب میشکند و امکان مشارکت فعالانه فراهم میشود. اما بهتر نبود این کارنما با نمایش آثار هنرمندان کرمانی جوان تکمیل شود؟ فرصت محدود و موانع مختلفی میتواند مانع این کار شده باشد. اما میتوان تصور کرد برای جلوگیری از بازسازی وضعیت مرکز که در آن مخاطب به خریدار-تماشاگر تقلیل پیدا میکند، فضاهای نمایشی موردنظر در چنین برنامههایی وضعیت مشارکتطلبانهی بیشتری داشته باشند. تجربهی کردستان (گروهی از هنرمندان با انواع فرمهای رسانهای خود شهر و خانههای آن را به درون وضعیت نمایش کشیدند) نشان میدهد دعوت از هنرمندانی خلاق در کنار ایدهپردازی جمعی برای اجراهای مشارکتی میتواند خطر تبدیل وضعیت نمایش به ایدئالی برای بازار را خنثی کند. بنابراین، برای تحقق وضعیت آلترناتیو، کنشی ترکیبی لازم است. کنشی که رابطهی عینی و واقعی میان هنرمندان منتقد جریان اصلی و هنرجویان حاشیه را سامان دهد و تولید اثر و نمایش آن را به محوطههایی خارج از استانداردهای بالادستی نهاد بازار و همبستگانش بکشاند. همچنین اضافهکردن تجربهای مثل "کارگران به کارخانه نمیروند"3 یعنی پیوندزدن اجرا با وضعیتهای اجتماعی محلی، امکان تماس میان هنر و اجتماع را افزایش میدهد. این وضعیت تازه به واسازی گرامر صوری و متفرعن هنر میانجامد و قدرت تعیینکنندهی آن را بازیابی میکند.

کارنمای "ظلمت" و کوشش فؤاد شریفی در انحصارزدایی از فضاهای نمایشی و کشیدن هنر به بیرون از مرکز تحسینبرانگیز است. اما بدون تعامل زنده با واحدهای هنری حاشیه و تغییر شیوهی تولید از شکل انحصاری-خصوصی به مشارکتی-عمومی هرلحظه میتواند به میانجی برای بسط وضعیت مرکز به حاشیه و اشغال آن توسط مکانیسمهای انباشتی بازار تبدیل شود.

 

1 . جملهای که در انتهای بیوگرافی هنرمند برای کارنمای ظلمت آمده است.  / 2 . نام یکی از کارنماهای جواد مدرسی است.

3 . برای مطالعه به «هنر بیرون از گالری» در شمارهی 380 تندیس مراجعه کنید.