صفحه اصلی گالری گردی

رنگ‌های به‌خاطر‌مانده

نمایش آثار کیومرث هارپا در گالری ساربان

 

رنگهای بهخاطرمانده

نمایش آثار کیومرث هارپا در گالری ساربان

مهرنوش علی مددی

---------

"خاطرات رنگیافته"، عنوانی است از مجموعه نقاشیهای کیومرث هارپا که اخیراً در گالری ساربان به نمایش درآمد. بیش از هرچیز شاید این نمایشگاه تجدید میثاقی باشد با نقاشی که سالها از صحنهی هنری به دور بوده و در خلوت و انزوایی خودخواسته کار کرده است، بی آنکه شهوت نمایش و فروش آثارش را در سر بپروراند. کیومرث هارپا از نسل نقاشانی است که اولین تجربههایش را در نقاشی پیش از انقلاب و در ایام نوجوانی آغاز کرده، پس از انقلاب فرهنگی به دانشگاه میرود و بعد از اتمام تحصیلات در پایان دههی ۶۰  بهطور جدی به فعالیت در حوزهی آموزش میپردازد. آموزش و نقاشی برای اغلب نقاشان دو امر جدانشدنی از یکدیگرند. تا جایی که غلبهی آموزش بر فعل هنری چنان پای میفشارد که گاهی شائبهای از کنار گذاشتن نقاشی و مستحیلشدن در تدریس و چارهای برای گذران زندگی را خاطرنشان میکند. بهاینترتیب، دیدن نقاشیهای هارپا و برگزیدن تنها تعدادی از خیل نقاشیها، فرصتی است تا دوباره نظارهگر جهان یک هنرمند باشیم.

آدمها نقش اصلی این نقاشیها را بازی میکنند. صورتکها و انداموارههایی از آدمها که ما بهازایشان را میتوان به خاطر آورد. میگویم مابهازا، چراکه در القای درد و واماندگی در صورتها و اندامهای نقاشیهای هارپا نیز چنین تمهیدی برجسته و عیان است. حتی در شیوهی بیانگری نیز به نمونههایی نهیب میزند که وامدار چنین نگرشی است. هیچچیز غیر از سوژهشدگیِ خیالپردازانهای از انسان در معرفی سوژههای او دخیل نیست. هرچه هست، واقعشدگیِ انسان بهصورتی انفرادی و یا در جمعی است که همواره او را منفرد جلوه میدهد. اما جستوجوگری را میتوان در تجسم اشخاصی که نقاشی شدهاند شاهد بود؛ آنچه بیننده را ترغیب میسازد تا ابعاد روانکاوانهی هریک را شناسایی کند. در مواردی که تعدد اشخاص را به کار میبندد، برای شناسایی هریک ویژگی شاخصی را در صورت در نظر میگیرد. قصد بازنمایی ندارد؛ او صرفاً در حال کشف است و آدمها را از فیلتر خیال به منصهی ظهور رسانده است. اغراقها و دفرمهها را میتوان باورپذیر دانست چراکه نقاش اینطور میبیند و تجسم میبخشد. روابط بین آدمها صرفاً کارکردی بصری دارد و انگار به قطع صاعقهای عاطفی دچار شدهاند. در انبوه رنگها، چشمهای نافذ و گیرا بازگوکنندهی روایتی است که انگار میبایست آن را واکاوی کرد و دانست.

 او طراح چیرهدستی است که فرمهایش را به انسجام رسانده است. از رنگها نیز غافل نمانده و این کیفیت بیانی را در ترکیب فامهای درخشان بارها به کار برده است. رنگهایش بیشتر جلوهای ملموس از جغرافیایی بومی را به دست میدهند و اینگونه آدمکهای فانتزیشده را قابل قبول میگرداند. شخصیتهای نقاشیهای هارپا اگر مصداقی عینی داشته باشند، بهدست او جرح و تعدیل میشوند. گویی آنچه او را آزردهخاطر کرده، به بیانی رقتانگیز در دل سیاهیها فرو نشانده و غیرسیاهی را به تعمد از آنِ خاطراتی کرده که مطلوب اوست. او در استیتمنت خود، که بخشی از کتاب دلواپسی اثر فرناندو پسوآ است، اینگونه مینویسد: «برای اینکه بتوانم خلق کنم، خود را ویران کردم، چهبسا خودم را به خویشتن خویش تسلیم کردم، که من در وجود خودم جز بهشکلی بیرونی وجود ندارم. من صحنهای جاندارم که بازیگران گوناگون بر روی آن ظاهر میشوند و نمایشنامههای گوناگونی به اجرا درمیآورند».

تجلی آدمها نشانهای است از یک حضور. تجسم هریک توصیفی است از ناشناختههای روح یک انسان. نقاش به تصاویری پناه میبرد تا آنچه را در درون او می جوشد شناسایی کند. بهزعم خویش، در این بازشناسی بارها به تخریب و ویرانگری دست زده و از نو ساخته است. بار عاطفی و روایی نقاشیها نمایانگر خاطراتی است که او را همواره برای چنگ انداختن به زندگی امیدوار میدارد؛ چنانچه ماحصل تصویر چیزی جز اندوهی در گذشته نباشد. او هر عنصر دیگری را حذف میکند تا تنها قائل به روح انسان باقی بماند. مجموعهی "خاطرات رنگیافته" ساحتی است همانقدر پیچیده از استعاراتی که باید آن را درک کرد و فهمید و همانقدر ساده و گویا از جهانی که راغب به برقراریِ مکالمهای است ناتمام.