صفحه اصلی گالری گردی

امر بیولوژیک و انتخاب جنسیت

به بهانه‌ی نمایشگاه نقاشی ابراهیم حسن‌زاده در گالری ویستا

امر بیولوژیک و انتخاب جنسیت

به بهانهی نمایشگاه نقاشی ابراهیم حسنزاده در گالری ویستا

میلاد جهانی سیاهرودی

---------

حضور مردان در مناسبات گوناگون اجتماعی به معنای نفی یا تمکین حضور زنان نبوده و نیست. مردان بنا به موقعیتهای ایجادشده افسار بسیاری از مناسبات اجتماعی را بهدست گرفتهاند و مرزی بین زندگی خصوصی مردانه و زنانه کشیدهاند. شاید به کرات با جملههایی از قبیل این زنانه است و آن مردانه مواجه شدهایم، اما هیچگاه به توجیه آنکه چرا امری را زنانه مینامیم و یا مردانه نپرداختهایم یا کمتر بدان اندیشیدهایم. تابوهای قراردادی که مرز مردانه و زنانه را از یکدیگر متمایز میسازد، رفتهرفته در دوران جدید رنگ باخته و سنتزی از قراردادهای اجتماعی به موازات زن و مرد پیش آمده است. دستهای از قراردادها بنا به شأن و شخصیت مردان و زنان شکل گرفته است و دستهای بنا به موقعیت پیشآمده در فعالیتهای اجتماعی. به اعتباری مثلاً با صدای بلند خندیدن و عربده کشیدن در قراردادهای اجتماعی نوعی از شخصیت و شأن بوده که ذیل مفهوم تاریخی مردانه پینوشت شده است.

گونهای دیگر از هنجارها که متناسب با موقعیت حادث میگردد، صفتهای بازنمودی از زنان و مردان است. صفتهایی که به طبع، مرد را به مفهوم جنتلمن نزدیک و یا او را به نامرد، و نه زن، مرتبط میسازد. واژهی نامرد حدود و ثغور خود را در تراز مفهوم مرد و زن قرار میدهد. زایشی دیگر از مفهوم مرد برقرار میشود. مردان در مقابل تمام صفتهای خوب و برازندهی یک مرد قرار میگیرند و طیفی از فعالیتهای اجتماعی را به خود اختصاص میدهند. ابراهیم حسنزاده در مجموعهی آخر خود با عنوان شهر گناه گویی قرار است نامردانی را به مخاطبان عرضه دارد که از مرد بودن تنها بار فیزیکی آن را بهدوش میکشند.

آثار بهتصویر درآمدهی نقاش نوعی از شادیهای مردانهای است که بنا به همان قراردادهای گذشته شأنیت مردانه یافته است. کارناوالی از مردان، و شادیهای مختص به آنها، نشانگر دغدغهی اصلی نقاش در گالری ویستا بوده است. محور تمام تابلوهای کوچک و بزرگ ابراهیم حسنزاده شخصیت مردان با چهرههای متفاوت است. مردانی که میرقصند، شادیهای مختص به خود دارند، قمار، شرط و بازیهای درونکافهای که زمانی در محافل اجتماعی غرب و کمتر در ایران بوده از سوی نقاش رقم خورده است. این نکته جای تردید ندارد که نقاش از موضوع به فرم رسیده و تصویرهای خود را بنا به ذهنیات نقش بسته است. به همین خاطر، تصویر گاه جنبهای تصویرسازانه و گاه طراحانه به خود میگیرد.

آثار از دو کیفیت برخوردار است: آثار کوچک که با حساسیت بیشتری موضوع را نمایش میدهد و آثار بزرگ، به نسبت آثار کوچک، که تلاش برای رسیدن به آثار کوچک را دارند. آثار کوچک بر روی مقوا و با ابزاری نظیر خودنویس یا راپید کار شده است که حسی طراحانهتر و بعضاً تصویرسازانه به خود گرفتهاند.

فضاهای پُر و خالی با عمق تیرگی و روشنایی، جلوهی بصری نسبتاً خوبی را عرضه داشته است. اغراق در اندامها، به ویژه چهرهها، تمثالی از چهرهی مردانی را نشان میدهد که با موجوداتی عجیب همچون حیوانی خزنده به فعالیتی که مدنظر نقاش بوده است مشغولاند. در آثار بزرگتر، نقاش با مدیومی چون بوم و رنگ (سیاهوسفید) به ارائهی تصاویر پرداخته است. کیفیتی که به تدریج از آثار کوچکتر کاسته شده و در ابعادی بزرگ بهنمایش درآمده است. برای مثال، ضربهقلمهای مهارشده همراه با هاشورها و دورگیری فرم در تابلوهای کوچک دیگر کیفیتی به همان نسبت، در آثار بزرگتر ندارند و تنها در پرداخت فرم با مقیاسی بزرگتر ایفای نقش میکنند. خطوط لرزان و گاه مقطع از بار بیانی کاسته و به اجرایی خامگونه بدل شده است. در آثار بزرگتر موضوع برجسته و تکنیک به عبارتی فدای فرم میشود.

این دست از موضوعات و نیز مشابهات آن را شاید بتوانیم با آثار چاپی گویا و نقاشیهای تولز لوترک مقایسه کنیم. اختلاف سطحی از کیفیت موجود، ناگزیر به قیاس منجر میشود. به طور مثال، نمونههای چاپی گویا اگرچه بار معنایی تلخ و انزجارکننده به همراه دارد، محصولی از زیست هنرمند و جامعه بوده است. لوترک نیز به همان مقیاس نزدیک به بحث ما یعنی جامعهی مردانه قرار میگیرد. خوشیها و عشقبازیهای مردانهای که در کافهها میگذرد یادآور همان وجه تمایز بین زنان و مردان است. حتی مردانی که به خوشیهای درونکافهای چشم دوختهاند و با نگاهی هیز و تحقیرآمیز سوژههای مصرفی و جنسیتی زن را مینگرند دچار سرخوشی و کارناوالهای مردانهاند که جهانْ تمایزات آن را برقرار ساخته است. درست است که تقریباً زنی در آثار ابراهیم حسنزاده وجود ندارد و مردان در موضوع تصاویرْ کارناوالی مردانه بهپا داشتهاند، اما گویی تصاویر به امری خبری، توصیفی، گزارشی، و حتی شرمساری در توجیه نگاه جنسیتی تبدیل شدهاند. نقاش از پس این شکل از آثار، دست به قضاوتی میزند و اینگونه رفتارها را به نام شهر گناه به مخاطب عرضه میدارد. با تمام این تفاسیر گویی، تنها بازنمایی آن برای ابراهیم حسنزاده مهم واقع شده است. نکتهای که شاید بتوان آن را به تحلیل مرتبط دانست تجربهای زیستنشده و خیالی از آثار است. تصاویر نه کیفیت تمثالی از مابهازای بیرونی، یعنی جامعه، دارند و نه مابهازای درونی که نقاش با آن دستوپنجه نرم کرده باشد. بنابراین، اینگونه از آثارِ موضوعمحور شاید ریختی گیرا بنا به انتخاب مدیوم داشته باشد، اما حقیقتی را در لایههای نهانی خود ندارد. به تعبیری، اگر کیفیت اینگونه آثار را در تصویرسازی و حتی نقاشیهای درونروزنامهای، که جایگاه توجیهپذیرتری دارند، بیابیم قابلدرکتر از نمایشگاه است. •