صفحه اصلی گالری گردی

آیرونی در مقام مداخله در تفسیر جهان

درباره نمایشگاه‌های عکس «۴۴ روز»، «عالیجناب خروس» و «من نیز در آرکادیا هستم» در گالری‌های آب‌انبار، آ.گ، باوان

جهان در پندارِ اشلگل، به آن صورتی که آن را تجربه می‌کنیم، در انتهای پیچیدگی و ذاتاً چندپهلو است که هرگز قادر به کشف یا درک کامل‌اش نخواهیم بود و ناگزیر می‌بایست آن را به عنوان امری محتوم و تغییرناپذیر دریابیم. به همین روی، اشلگل، آیرونی را مناسب‌ترین فرم برای آشکارگی محتوای پارادوکسیکالِ جهان می‌پنداشت. مهم‌ترین و اصلی‌ترین منتقدِ این تفکرِ معطوف به آیرونی،هگل، فیلسوف برجسته‌ی ایده‌آلیست آلمانی بود که در ۱۸۳۵ با لحنی تند و تیز به اشلگل می‌تازد و می‌گوید: از آن‌جایی که آیرونی، جهان را از اساس، مبهم فرض می‌کند، انسان را به سوی تزلزل و عدم جدیت متمایل می‌سازد که نتیجه‌ی ضروری آن، چیزی جز فرار از واقعیت و بی‌مسئولیتی او نخواهد بود. هگل معتقد بود که موضوع آیرونی به شکل بی‌شرمانه‌ای، نخبه‌سالارانه است و از آن‌جایی که آیرونیست، معتقد به جهانی است که به سبب پیچیدگی و ابهام ذاتی‌اش، جایی برای تغییر نمی‌بیند، پس به خود این حق را می‌دهد که در نقشی خدای‌گونه مخفی شود و به دیگر انسان‌ها، چون موجودی ملال‌آور و محدود بنگرد و با این نگرش پر از تکبر خود، توده‌های مردم و مشارکت‌شان را در مبارزه برای دستیابی به اهدافی معنا‌دار و آرمانی، خوار و حقیر بشمارد. هگل باور داشت که اگر زمانه‌ای سراسر در آیرونی معطوف شود، دیگر آدمیان نمی‌توانند امور حیاتی و با اهمیتی چون عدالت و اخلاق و حقیقت را جدی در نظر بگیرند، چرا که چنین زمانه‌ای فقط توانایی برقراری رابطه‌ای هجوآمیز و کنایی با این مسائل را داراست.

 

متن کامل در شماره ۳۹۹-۳۹۸