صفحه اصلی گالری گردی

سَبُک مثل سکوت

به بهانه ی نمایشگاه اخیر ناصر عصّار در پاریس

برگزاری نمایشگاهی از آثار ناصر عصّار1 در گالری آنتوان لورانتَن2 پاریس، فرصتی شد تا ذهنم را معطوف آثار این هنرمند کنم و مختصری دربارهاش بنویسم؛ هنرمندی ایرانی که باورها و تمایلات ملیگرایانهی خود را از همان سالهای جوانی تماماً به سویی مینهد تا ریشههای ذهنی خود را در فرهنگهای دیگر جستوجو کند. عصّار خیلی زود به فرانسه مهاجرت میکند و در پی این کوچ خودخواسته، بهتدریج شرق برایش به یک دیگریِ بزرگ بدل میگردد.

در واقع، ناصر عصّار را باید هنرمند چندوجهی و چندفرهنگی دانست؛ هنرمندی که از طرفی تجربههای تازه و مستقلی را به مدرنیسم ایرانی افزوده و از طرف دیگر، سویههایی از هنر شرق دور و هنر فرانسوی را در آثار خود به نمایش میگذارد. کتابی که چند سال گذشته دربارهی او در فرانسه منتشر شده، عصّار را نقاشی فرانسوی با ریشههای ایرانی معرفی میکند3، خود نیز به نظر نمیرسد که هرگز دل در گروی انتساب به فرهنگ ایرانی داشته باشد. تا جایی که در واپسین سالهای حیاتش، در پاسخ دوستی که خواستار دیدار او بوده، میگوید: «من با ایرانی جماعت بیگانهام و به دیدارشان و هر چه میخواهند تن نمیدهم»4. گویی همچون خواستهی هنرمند که بیشتر عمر خود را خارج از ایران گذرانده و تجارب چندفرهنگی را عمیقاً زیسته، بدنهی تاریخ هنر نیز او را به جریانی بزرگتر و جهانیتر منسوب میکند، تا صرفاً یک مدرنیست ایرانی. آثار شناختهشدهی او، بیش از هر جریانی، هنر شرق دور را تداعی میکند؛ بهعبارتدیگر زبان آشنای عصّار در ساخت تصویر بارها بر شاخصههای هنر شرق دور، همچون دورههایی از نقاشی چینی و ژاپنی، تأکید دارد تا از این طریق به شیوهای متفاوت و شخصی از منظرهپردازی دست یابد. بیشتر آثار او را میتوان منظرهپردازی قلمداد کرد؛ مناظری که معمولاً در سیّالیت رنگهای رقیق و کاربست پرسپکتیوجوی شکل میگیرند، مثل منظرهنگاریهای چینی از دورهی سونگ. در نتیجه، فضای این نقاشیها معمولاً ویژگیهایی از رمانتیسیسم و عرفان شرقی را منکعس میکند. این شیوه از نقاشی بهغایت سهل و ممتنع است؛ به این معنی که تنها افزودن یا کاستن لکهی رنگی سرگردان میتواند ترکیببندی و قابلیتهای بصری کار را تغییر دهد. همانقدر که این فضا زود شکل میگیرد همانقدر هم فرّار و شکننده است؛ بهویژه زمانی که فاصلهی منظرهسازی و انتزاع در آثار هنرمند کم میشود. بااینحال، ویژگیهایی در آثار ناصر عصّار وجود دارد که حتی نقاشیهای کاملاً انتزاعی او را نیز میتوان نوعی منظرهسازی دانست.

در هنر او همه چیز با یک اتفاق ساده، یک ضربهی قلم و یا چند تاش رنگی رقیق آفریده میشود. به نظر میرسد که نقاش پس از ساختن پسزمینه، و درحالیکه هنوز رنگهای خیس بر بوم میدرخشند، تنها با چند ضربهی قلم کار را تمام میکند. درواقع، به موجب این دستاوردهای شخصی و منحصربهفرد در هنر است که منتقدان و هنرپژوهان مهمی چون هربرت رید5، ایو بونفوی، ژولین آلوار و یا کاسیوت تابالو دربارهی آثار وی دست به قلم بردهاند.

تأثیر شرق دور بر هنر ناصر عصّار را از چند جهت میتوان بررسی کرد. نخست اینکه پدرش استاد فلسفهی شرق در دانشگاه تهران بوده و به همین جهت او در فضایی آکنده از شعر و فلسفه پرورش یافته است. دوستی نزدیک با سهراب سپهری و هوشنگ ایرانی نیز در سیر تفکراتش بیتأثیر نبوده است. سپهری نوعی جهانبینی و عرفان شرقی را در آثار خود مطرح میکند و هوشنگ ایرانی چشمههایی از فرهنگ هند و چین را با روشنفکری ایرانی میآمیزد. به نظر میرسد که اگرچه اشتراکاتی بین نگاه شرقی عصّار به هنر و اندیشهی دیگر شرقشناسان ایرانی وجود دارد، اما هویتی مستقل و مؤلف در کارهای او دیده میشود که به موجب آن اثر را به کلی از آن خود میکند و بدین ترتیب از دیگر هنرمندان متأثر از شرق فاصله میگیرد. با اینکه برخی آثار عصّار به نقاشی چینی، خوشنویسی ژاپنی و بهطور کلی اسلوب کمینهگر هنر شرق دور نزدیک میشود ولی میتوان فاصلهای فرهنگی میان هنر او و هنر شرق در نظر گرفت. از این جهت است که مایکل سالیوان، منتقد هنری، در مقدمهای برای نمایش آثار او در لندن می نویسد:

«عصّار در حس آمیزش خود با جهان طبیعی و در طرز برخورد و تلقیاش با فضا و جوّ اطراف، وجه اشتراکی با نقاشان چینی دارد. ولی وجوه تفارق از وجوه تشارک عمیقتراند. چشمانداز چینی دعوتی است از تماشاگر تا که در آن وارد شود و به گردش آغازد. استفادهی او از رنگ، برخلافِ روش نقاشان چینی، به نوبهی خود عمیقاً احضارکننده و پاسخگوست؛ چرا که کلید عاطفی هر تصویر را به دست میدهد. عصّار در استفادهی کالیگرافیک خود از رنگوروغن، که گویی مرکّب است، به ذوق زیباشناسی چینی بیش از همه نزدیک میشود؛ زیرا حرکت قلممویش، بر خلاف روش اکسپرسیونیستهای انتزاعی، جامد و مات نیست، بلکه درخشان و زنده است».

عصّار در تاریخ نقاشی ایران اهمیت دارد، اما در نقاشی غرب و مشخصاً فرانسه نه. آنطور که باید حقش در تاریخ نقاشی ایرانی ادا نشده، زیاد از او ننوشتهاند و آثارش چندان در ایران به نمایش گذاشته نشده است. آخرین بار در ایران، گالری شهریور بود که نمایش مفصّلی از آثارش برپا کرد. قبل از انقلاب، پرویز اسلامپور و جلال آلاحمد و چند کس دیگر از او نوشتهاند، بعد از انقلاب هم پراکنده به نام او در نقدها و یادداشتها اشاره شده، اما به گمانم در سالهای اخیر در مقالهای از داریوش کیارس است6 که برای نخستین بار چهرهای نسبتاً روشن از عصّار و کارنامهاش ترسیم میشود. نگاهی به آثار او و دیگر نقاشان ایرانی با ویژگیهای سبکی مشابه، بیشتر خاطرنشان میکند که در تاریخ هنر ایران باید فصلی مجزا از کارنامهی نقاشان مدرنیستی باز کرد که در هیچیک از جریانها و مکتبهای بومی نقاشی ایرانی قرار نمیگیرند.

 

1. از 12 سپتامبر تا 27 اکتبر 2018. / 2. Antoine Laurentin 3. Nasser Assar, by Yves Bonnefoy and others, Edition Manucius, France, 2016

4. نقلی از محمدحسن حامدی در سرمقالهی مجله تندیس، شماره 205، مرداد 1390. / 5. بهعنوان نمونه، یادداشتی که هربرت رید برای نمایشگاه عصّار در گالری لینکلن لندن در سال 1961 مینویسد. / 6. تندیس، شمارهی 151، خرداد 1388.