صفحه اصلی گالری گردی

در ستایش لحظه‌ی بی‌اهمیت

درباره نقاشی‌های شهره مهران در گالری اعتماد

 

آدم‌ها در شهر و در خیابان‌ها و موقعیت‌های مختلف آن، چگونه هویت خود را ارائه می‌کنند؟ یا چقدر تمایل دارند که هویت‌شان را نشان بدهند؟ هر کس در هر لباسی که هست، به قصد کاری و برای انجام فعالیتی در معابر عمومی حضور یافته. شهر مدرن دیروز و اَبَرشهر سرگردان امروز، اما کمی این قاعده را دچار تغییر و تزلزل کرده است. در دوران ما، خودِ شهرها با اتوبان‌ها، خیابان‌های عریض، مال‌ها و مراکز خرید بزرگ و نمادهای تازه‌ی هویت‌ساز، تلاش دارد تا خود را صرفاً از مکانی برای بودن آدم‌ها و انجام کار و فعالیت به عاملی فعال درمیان ارتباطات انسانی تبدیل شده و فاکتوری اثرگذار در تبدیل انسان پیشامدرن، به شهروند دوران پسااینترنت و پساهرچیز باشد -این جهش را به‌خصوص می‌توان در توسعه‌ی شهری ایران در دهه‌ شصت شمسی به این‌سو نظاره‌گر بود. اما حالا نقش شهروند چگونه است؟ پاسخ این پرسش را تنها از یک نظر شاید بتوان در نوع پوشش و موقعیت سنی و گروه جنسیتی او درنظر گرفت. براین‌اساس، عموم شهروندان به واسطه لباسی که می‌پوشند، ساعات ترددشان و جاهایی که به آن‌ها رفت‌وآمد دارند (نیز) قابل دسته‌بندی و شناسایی هستند. سرباز، دانشجو، کارگر، محصل و کارمند همه می‌توانند از طریق چنین فاعل‌های شناسایی و گروه‌بندی بشوند. دانش‌آموزان -به‌ویژه دختران دانش‌آموز- با لباس فرم و حجاب‌شان همیشه مشخص‌اند. گروهی مانند سربازان که لباس فرم، نمایانگر هویت جمعی و سنی آنان است.

در میان همه‌ی این مسائل که تیتروار به آن‌ها اشاره شد، هنر امروز ایران دنبال چه چیزی می‌گردد؟ آیا اصلاً دنبال چیزی در بیرون از خود می‌گردد؟ اگر آری، چگونه؟ با نگاهی به تاریخ نقاشی معاصر، می‌توان گفت که این رسانه بیشترین سهم را در بهره‌گیری از گروه‌های شهروندی داشته است. نقاشی به اعتباری تلاش کرده تا ارتباط مستمر و پیوسته‌ای با شهر و اعضای آن (محیط عمومی) برقرار کند. اما مسئله اساساً بر سر چگونگی این ارتباط و نوع بازنمایی آن در نقاشی است. تاریخ دو دهه‌ی گذشته مملو است از نقاشی‌هایی که در آن زنان، سربازها، پلیس‌ها و... تصویر شده‌‌اند. اکثراً هم به شکلی واقع‌گرا با تکنیک‌هایی بسیار ساده و دم‌دستی! کارهایی که درتلاشند تا با ثبت لحظات حقیقی و یا نزدیک به حقیقت، رویکردی مستندگونه داشته باشند. غافل از اینکه بیشتر این آثار تنها مدایحی پوچ و کم‌مایه درباب زیست شهری هستند، مدایحی که تا چند سال پیش پر‌صله بودند. چنین رویکردی اتفاقاً در عکاسی ایران همواره حضوری پررنگ داشته و آثار مهمی را طی سال‌ها بیرون داده است.

نقاشی‌های شهره مهران نیز از همین جنس هستند. مهران در تازه‌ترین مجموعه آثار خود که در گالری اعتماد، پرتره‌هایی از دختران دانش‌آموز به همراه دو سه نقاشی پرتره و شهری دیگر را به نمایش گذاشته. وی در مجموعه «باد» هم‌چنان بر سوژه‌ها و فضاهای آشنای کارش اصرار دارد: محیط شهری،‌دختران جوان و هویت فردی-اجتماعی. او با تقاشی از دختران دانش‌آموز که صورت‌شان مشخص نیست، سعی کرده تا از پرتره به مثابه گریزی از امر فردی به نفع امر اجتماعی سود ببرد. اما دریغ که بادی که مقنعه‌ی این دختران را به صورت‌شان پس زده است، حاصلی برای نقاش درپی نداشته و نخواهد داشت. مهران با اشاره به اینکه «دوست داشته تا در مجموعه‌اش حرکت وجود داشته باشد» باد را بهانه‌ی پوشاندن صورت دختران کرد. و از این طریق، هویت فردی ایشان را مخدوش، و هویت جمعی و شهروندی‌شان -لباس فرم مدرسه- را اولویت قرار داده. اما باد در این مجموعه، عنصری چندان تازه هم نیست. سابق بر این نقاشی‌هایی هم از او نمایش داده شده بود که با همین حقه، تلاش داشته تا بر چیزی سرپوش بگذارد، چیزی را مخفی کند و رویه‌ و سطح را به‌جای لایه‌ی زیرین ارائه کند. در نقاشی‌های مجموعه‌ی «باد»، تقلیل و خلاصه‌سازی‌ دختر نوجوان به‌عنوان سوژه‌ای بااهمیت و آینده‌ساز در جامعه، به حجمی درون لباس فرم مدرسه باعث شده تا هرگونه راه برای تحلیل و فرارفتن از سطح پلاستیک نقاشی برای بیننده بسته بشود. اگر نقاش قصد داشته تا با جایگزینی هویت‌ جمعی و فضای دخترانه، به جای فضای فردمحور و غالباً مردانه‌ی جامعه، به شکلی از نمادسازی برای نسل‌های بعدی برسد، کاملاً در این راه شکست خورده. و شاید تنها بتواند با تکرار چندین ساله‌ی این لحظات بی‌اهمیت، موفقیتی در فروش کارهایش به خریداران نوکیسه و مارکت‌ها کسب کند.

رئالیسم دست‌وپابسته‌ی نقاشی‌ها که کمی از ژانر کارهای پاساژ قائم تهران بهتر است (البته آن کارها از جایگاه و بازار و محدوده خاص خود برخوردارند و از این نظر اصلاً قابل مقایسه با این آثار نیستند)، اتفاقاً در همان بازسازی چین‌وشکن پارچه‌هایی می‌ماند که نقاش در بیانه‌ی کارهایش ادعا کرده است که همواره جذب آن‌ها می‌شود. حتی دو سه تابلوی دیگری که باز تصویر دختری با مانتو و روسری در فضایی روستامانند ایستاده، یا تابلوی دیگری که پرچمی را در باد نشان داده، کمکی به القای حرکت در فضای نقاشی نکرده است. گویی نقاش عدم تسلط خود به پرتره را با عنصری مانند باد و پارچه پوشانده، تا بتواند هم‌چنان بر ژانر پولساز نقاشی شهری و فیگوراتیو اصرار بورزد. رنگ‌های بدون عمق و کاملاً سطحی که واجد هیچ‌گونه ارزش‌گذاری‌ای نیستند بر این کارها بیشتر زخم زده است. حتی در یکی از تابلوها با آوردن انواع اعداد در پس‌زمینه نقاشی، تلاش دارد تا نقبی هم به اَشکال سلف خود مانند سبک قهوه‌خانه و مانند اینها بزند،‌ تا شاید از ترکیب دو سوژه جذاب بازار یعنی زن (سوژه‌ی خاورمیانه‌ای) و عدد (یادآور طلسم و بازی‌های این‌چنینی) به سنتزی قابل‌قبول برسد. هرچند که دیوار، دیوار شهر باشد و شماره‌ای روی آن نوشته باشد.

شهره مهران در طی سال‌های نقاشی، چیزی به جز تکرار نبوده است. گویی کارهایش در طی حداقل یک دهه اخیر، نه چیزی به خود افزوده و نه به مخاطب. مهلک‌تر آنکه حتی این کارها چیزی نیز از جهان پیرامون خود نمی‌کاهند، و سُلب و خنثی، تنها درتلاش برای قاب‌گیری و منجمد کردن آن لحظه‌ی گذرا هستند. لحظه‌ای که پس از این‌همه تکرار دیگر اهمیتی نخواهد داشت.

 

عکس‌ها از سایت گالری‌اینفو