صفحه اصلی گالری گردی

استقرار

به بهانه نمایش آثار نامتعارف سیاوش شعبانپور در رشت

درک و دریافت اندیشه هر هنرمندی خواسته و یا ناخواسته از درون و بیرون آن نشئت می‌گیرد. اندیشه‌ها در موقعیت اذهانی در مکانی مشخص استقرار خواهند گرفت تا بی‌واسطگی احساس همچون عارضه‌ای تسکین یافته را نمایان سازند. مضاف بر این هر اثری، بنا به صورت واحد و مشخص نیازمند موقعیت فضایی و مکانی در درون و بیرون خود است. آنچه در درونِ اثر و در قابی مشخص اتفاق می‌افتد دلیلی خود ارجاع دارد و به گونه‌ای سامان‌یافته تعریف می‌شود. با این وجود مسیری دیگر روبروی اثر هنری قرار می‌گیرد که امری برون ارجاع نام دارد. موقعیت سازنده هر اثر امکان برون ارجاعی را در شاخه‌های منقسم از اثر هنری یعنی ارجاع متن به بیرون و یا موقعیت سازنده که متن در آن قرار می‌گیرد را به همراه می‌آورد. این امر که چرا بسیاری از آثار هنری (نقاشی) در مکان‌های مشخص همچون موزه و یا گالری تعریف می‌یابند خود دلیلی بر برون ارجاعی آثار هنری و لازمه نمایش آن است. البته مقصد نهایی و موقعیت فیزیکی تابلو هیچ‌گاه در تعیین سرنوشت خود دخیل نبوده و اختیاری از خود ندارد، بلکه فضاهای حاکم و کلان چون سرمایه خواسته و یا ناخواسته هر اثر هنری را همچون هیولایی سیری‌ناپذیر به درون خود می‌کشاند. نمایش‌های اجرایی که بیرون از فضای تعریف‌شده قرار می‌گیرند (نه به‌مثابه مقابله با فضای تعریف‌شده) همچون گرایش‌های لند آرت و یا پرفورمنس و غیره، تولیداتی در برقراری فرم و محتوا دارند. به عبارتی ایده‌هایی که اندیشه بدان جا تعلق دارد به‌مانند آثار اندی گُلداسوارسی[1] و یا شکل‌های انحصاری به مانند آثار اسمیتسون[2] در فضایی خارج از موقعیت تعریف‌شده نمایان می‌شوند و حاکی از موقعیت اثر هنری، جاگیری و ارجاع آگاهانه آن دارد.

مهم‌ترین نکته‌ای که پیش روی ما قرار می‌گیرد این است که آیا امروزه اثری با معیارهای مشخص همچون نقاشی تاب‌وتوان رویارویی با فضایی حسی و تعریف‌نشده را دارد! آیا می‌توان بدون در نظر داشتن موزه و گالری و مکان‌هایی جمعی که شاهد برگزاری آثار نقاشی هستند، موقعیتی نو خلق کرد تا تجربه و دریافت را در موقعیت سنجید؟!

سیاوش شعبانپور از جمله هنرمندانی است که با مجموعه استقرار، رویکردی متفاوت به ارائه آثار خود داشته است. مجموعه استقرار شامل 9 اثر در ابعاد 150*150 سانتی‌متر و در محیطِ نسبت داده‌شده به نمایش در آمده است. آثاری که ماهیت وجودی خود را نه در گالری و پول و نه در فضایی متعارف بلکه خارج از محدوده مکانیِ مشخص، تعریف ساخته است. آثار با توجه به رویکرد هنرمند، موقعیتی انتزاعی به خود گرفته و هیچ صورت عینی و مشخصی ندارند. در این مجموعه نقاش تصاویر را بر اساس درک و دریافتی که به نسبت فضا داشته، به بوم انتقال داده است. به طور مثال در اثر شماره یک از مجموعه استقرار موقعیت یک فضای نامتعارف همچون قبرستان انتخاب شده است. در این تابلو، رنگ‌ها به همان نسبت درک و دریافت، بر تن بوم و به مثابه کفن نقش بسته شده‌اند و تیرگی‌های درون تابلو با رنگ‌هایی سرد و خطوط پیله‌وار تعریف می‌یابند. انتشار فضای غیر ارگانیک و فرم نامتعارف در کلیت آثار نشان از محض بودن تجربه هنرمند دارد. برقراری عین به‌عین درک و دریافت و نهایتاً انتقال آن به بومِ دو بُعدی و قرارگیری آن در فضای نسبت داده‌شده، علاوه بر همسان‌سازی فرم و فضا، نمودی ضد ساختارگرا هم دارد. ساختاری که اگر قرار باشد نمودی از اندیشه هنرمند باشد می‌بایست در فضا تعریف یابد و نه در گالری. قطع یقین برخورد این هنرمند با آثار تصویری، تلنگری به ذهن مخاطب وارد می‌آورد و مخاطب را وادار به تعمق به چنین رویدادی می‌سازد. در اثر شماره دو از مجموعه استقرار، هنرمند تابلو را در یک فضای مخروبه قرار می‌دهد و تابلو را همچون یک قطعه فرو ریخته از بدنه ساختمان به نمایش می‌گذارد. در اثر سوم هنرمند تابلویی را در کنار یک سینما می‌گذارد. سینمایی که سال‌ها به دلیل کم‌لطفی مسئولان تعطیل شده و تنها اسمی از آن مانده است. اشتیاق دوباره برای دیدن و نگریستن مجدداً در مکانی رخ می‌دهد که دهه‌ها از آن رخت بسته بود. انگیزه و درک دیدن به‌واسطه تابلو خود امری برون ارجاع بوده و مخاطب به‌واسطه تابلو به حسی درونی قدم می‌گذارد. تجربه‌هایی متفاوت از دیدن و نگریستن، جستجو و کنکاش کردن، لمس و ادراک کردن همگی به‌واسطه تابلو و استقرار در موقعیت مکانی حادث می‌شود. چهارمین اثر در ترمینال استقرار یافت. این اثر به دلیل خصیصه فرمی و رنگی، مضمون سفر و یا در کل مهاجرت را تداعی می‌کند. موقعیت مکانی می‌تواند نشان‌دهنده ارتباط تابلو و تجربه فردی قرار گیرد. رنگ‌های فانتزی نمودی از شروع سفر و لذت آن دارد. لحظه‌های گذار و سرعت ناشی از حرکت به‌سوی مقصد، فرم‌های کلی را ایجاد می‌کند که این اتفاق در اثر با فرم‌های نامنظم و مواج در ارتباط است. عناصری چون نقطه، خط و بافت به شکلی لرزان و غیرمتمرکز دلهره و ترس ناشی از رفتن به مقصدی بی‌پایان دارد. گویی هنرمند سفری ناکام داشته که شروع آن (چنانچه در لایه اول می‌بینیم) فانتزی و خوب آغازشده اما فرجام آن نامعلوم و حسی از گم‌گشته‌ای را نشان می‌دهد.

صورت نمایش تصاویر می‌توانست در یک فضای متعارف همچون نمایشگاه با مضموم آثار انتزاعی قرار گیرد؛ اما به نظر می‌رسد هنرمند در ارائه آثار خود هوشیاری به خرج داده است. علاوه بر انسداد فضای قالب از نمایش آثار، هنرمند بیشترین مخاطبان خود را به فضا و موقعیتی کشانده که در آنجا تجربه‌ای زیست شده دارند. چنین رویکردی شاید عوام فهم نباشد؛ اما درک موقعیت تصویر در فهم را لازمه موقعیت برگزیده می‌توان انگاشت. مجموعه استقرار ازجمله مجموعه‌ای است که بسیاری را به ارائه آثار و نحوه برخورد خود با مخاطب خاطرنشان می‌سازد و ضرورت به نمایش در آمدن آثار در گالری را به پرسش می‌گذارد.



[1]. Andy Goldsworthy )1956-)

[2]. Robert Smithson (1938-1973)