صفحه اصلی گالری گردی

نقدی بر نمایشگاه مهری موسوی منفرد در گالری سایه

نقدی بر نمایشگاه مهری موسوی منفرد در گالری سایه

باور عامیانه یا فولکلور مجموعهای شامل افسانهها، داستانها، موسیقی، تاریخ شفاهی، ضربالمثلها، هزلیات، باورهای عامیانه و آداب و رسوم سنّتی است که پیش از شکلگیری اندیشههای مبسوط فلسفی، اجتماعی و دینی در مورد هر پدیدهای وجود داشته است. این باورها همیشه زاویۀ دید متفاوتی نسبت به پدیدهها داشتند که در قالبهای داستانی موسوم به افسانه و اسطوره قابل ردیابی هستند. از میان موضوعات این داستانها تقابل نیروهای مادی و ماورایی همواره یکی از بنمایههای اصلی فرهنگ عامه است. در وجهی سادهتر میتوان آن را به تقابل میان بدن و روح تقلیل داد که به جایگاه درخور توجه بدن ختم میشود. در فرهنگ عامه بدن همواره جایگاه امر محسوس و در تقابل با ارواح ، مرگ، جادو، اجنه و پریان در نظر گرفته میشود؛ بهعبارتدیگر افسانه تا جایی ادامه مییابد که بدن قرار دارد؛ بدن همان مرز میان امر واقع و امر ماورایی است؛ در صورتیکه بتواند بر عوامل ماورایی پیروز شود داستان به خوشی پایان مییابد، اما اگر همین بدن با سحر و جادو، جابهجایی، به عاریت گرفتن و در نهایت تسخیر در اختیار نیروهای ماورایی قرار بگیرد کابوس برسازندۀ غالب این داستانها به حقیقت میپیوندد و «تن گروتسک» زاده میشود. 

تجسم هنرمندان از بدن این موجودات آنجهانی همیشه جالب توجه بوده است. اما وجه مشترک غالب مجسمهها و نقاشیهای موجودات خبیث و دیوصفت باستانیِ سراسر جهان تا تصویرسازی دیوان و ددان به دست هنرمندان ایرانی، نمادپردازی بدن گروتسک است که به نظر میرسد یکی از روشهای اصلی مواجهه با شخصیتهای افسانهای است. از میان متفکران عصر ما مفهوم «بدن گروتسک در آثار هنری» در اندیشههای میخائیل باختین جایگاه ویژهای داشته است. وی بدن گروتسک را اینچنین تعریف میکند: «تصویر هنری و گویای گروتسک از بدن به این صورت است که سطح بسته، صاف و غیرقابل نفوذ بدن را کنار گذاشته و رشد ناهنجار، بیرونزدگیها، روزنهها و سوراخها را حفظ میکند، یعنی بخشهایی که از فضای صاف و محدود بدنی فراتر رفته یا در عمق بدن وارد میشوند را نگه میدارد»1.

مهری موسوی منفرد در نمایشگاه «محبوس در زمان» که نهم تا چهاردهم شهریور در گالری سایه برگزار شد، همین وجه از بدن را مورد بررسی قرار داده است. این نمایشگاه شامل نه مجسمه در ابعاد 30 تا 100 سانتیمتر  است که بر روی پایه قرار گرفتهاند. محبوس در زمان بر اساس افسانههای عامیانهای شکل گرفته که هنرمند از راویان محلی شنیده است. داستانهایی نظیر آل و غول بیابانی که جهت کلی نمایشگاه را مشخص کردهاند. فرم آثار که گاه از محدودیتهای آناتومیک عدول میکند وضعیتی میان ماورا و مادیت ایجاد میکند که البته در بازسازی سوژههای ماورایی همچون آل طبیعی به نظر میآید. نمود سوژۀ آل در مجسمههای موسوی همان خصایص بازنمودی بدن گروتسک باختین را داراست: اغراقشده، همراه با پیچوخمهای فراوان بدنی و با نمادپردازیهایی همچون گردنبند بلند و دست و پاهای حیوانی. هرچند عدم پرداخت دقیق به خصوصیات پرتره -که میتوانست با وسواس بیشتری انجام پذیرد- و استفادۀ نامناسب از متریال، این تجسم را تا حد شخصیتهای کارتونی و انیمهشده تنزل داده است.

 اما نحوۀ نزدیکی هنرمند به داستان غول بیابانی جالب توجه است: این داستان روایت دو مرد در بیابان است که از ترس غول بیابانی پاها را در پاچۀ شلوار همدیگر فرو میکنند تا غول، خون آنها را از پا تخلیه نکند ولی از دیدگاه غول تبدیل به غول جدیدی میشوند که دو سر دارد و با همین ترفند او را میرانند.. موسوی وجه بدنمند این داستان را دریافت کرده و بازیهای فرمی بسیاری با بدن - که در اینجا حد فاصل میان ماورا و مادیت است- انجام داده. در بستر فرمی بدنهایی تکیده، مچالهشده و تقلیلیافته میبینیم که به سبب تکنیک مورد استفادۀ هنرمند (پاپیه ماشه)، رنگ مجسمهها و بافت موجود در آنها بیشباهت به بدنهای نمکسودِ درون گورهای قدیمی نیست. قصد هنرمند هر چه بوده، خیالپردازی موجود در فرمها ما را به فراتر از روایتهای مشخص هدایت میکند و تا حد زیادی به تأویلی از تن گروتسک باختین نزدیک میکند. در غالب آثار موسوی پیکرهها با اعوجاج و پیچ وتاب اغراقشدهای همراهاند. یگانگی پیکرهها توسط اتصال پاها میسر شده است، اتصالی که بهواسطۀ رشد ناهنجار پاها میسر شده که گاه همچون بند ناف دور پیکرهها تنیده و گاه به پوششی پارچهای استحاله یافته و حتی گاه در تکعضو قطع شدۀ پا خود را نمایان میسازد. در واقع پیکرههای موسوی در میانۀ تبدیل از بدنی مادی به بدن گروتسک هستند. وضعیتی که آنها را در آستانۀ تسخیر قرار داده است: همان کابوس براندازانۀ فولکلور!

نهایت استحالههای موسوی اما در اثری با عنوان بیصدا آواز شمارۀ 3 نمایان شده است. تصویر انبوهی از پاهای قطعشدۀ انسان و سُم حیوانات که به تودهای متشکل از پارچه و پشم حیوانی در قسمت بالای مجسمه ختم میشود. در این پیکرۀ انسان-حیوان-غول که بهعنوان آخرین اثر نمایشگاه با آن مواجه میشویم اغراق بیش از حد در یک عضو، گروتسک را بازآفرینی میکند. پاها از تعریف مرزهای بدن فراتر رفتهاند و تبدیل به عضوی مستقل گشتهاند. تودۀ حجیم بالای سر مجسمه که با بستر بافتی مشمئزکننده همراه است بهوسیلۀ شکافها، سوراخها، فرورفتگیها و برآمدگی ها به جای سر نشسته است و در نوع خود تعریفی از یک موجود افسانهای جدید میسازد. در حقیقت جذابیت بدن گروتسک هنرمند را بهسمت خلق شخصیتی جدید در دل افسانهها کشانده است، هرچند که به نظر میرسد هنرمند چنین ادعایی ندارد و احتمالاً بازیهای فرمی با تن او را به این سمت کشانده اما با پیگیری این مسیر و تنوع و قدرت در ایدهپردازی و اجرا مسیر روشنتری پیش روی او قرار خواهد گرفت. 

 

1) افتخارییکتا،شراره، نصری، امیر، «نمود بدن گروتسک در نقاشیهای مـحمد سیاه قلم بر مبنای اندیشۀ میخائیل باختین»،

نشریۀ هنرهای زیبا-هنرهای تجسمی، دورۀ 21، شمارۀ 3، پاییز 1395، ص 8.