صفحه اصلی گالری گردی

یافتن پرتقال‌فروش لابه‌لای احساسات جریحه‌دار

به بهانه‌ی نمایشگاه حسین سلطانی در گالری هما

یافتن پرتقالفروش لابهلای احساسات جریحهدار

به بهانهی نمایشگاه حسین سلطانی در گالری هما

میلاد جهانی سیاهرودی

---------

به هنگام مواجهه با هر اثر هنری، توجه به چند نکته میتواند در مقولهی نقد کارآمد واقع شود. فرم و محتوا دو فاکتور مهم در مقولهی نقد است.  فرم به لحاظ معنا ابعاد گستردهای دارد که شکل یکی از مخرجات تعریف فرم است. بیشک هر اثری هنری بنا به ظرفیت رسانهای دارای فرم است. فرم موسیقیایی، بصری، پراکتیکال و ... از جمله ابعاد گستردهی تعریف فرم محسوب میشوند. غالباً فرمهای بصری به دو دستهی محسوس و نامحسوس دستهبندی میشوند و پیامدهایی از قبیل ارجاعات احساسی، کنشی، تاریخی و غیره به همراه دارند. محتوا اما در ذیل مقولهی فرم، انعکاسدهندهی پیامها و در نتیجه مضمون اثر است. به زبانی ساده و عامیانه، محتوا همان اطلاعات معنادار میباشد. اطلاعات معنادار توسط فرم به شکلهایی تعاملی و قراردادی در بستر دو بُعدی پدید میآیند. در نتیجهی قرارداد حاصل از فرم معنادار، برداشت به وجود میآید. برداشت در تعاملی قراردادی به ارزشی جدید منجر شده و در نهایت به نوآوری ختم میشود و یا به طور کل عکس این مسئله اتفاق میافتد. مشخصاً در اثر نقاشان بنامی چون پیکاسو و تابلوی مشهور او با نام گرنیکا، فرم و خطوط ارزشی قراردادی دارند. پیکرهی انسانی، حیوانی و اشیا نیز تابع قراردادی است که هنرمند از پس ارزش جدید به دست آورده و نوآوری فرمی محصول جستوجوی فرمال او میباشد. محتوا اما از نهایت اشکال فرمال نقاش خبر از حادثهای میدهد که ویرانی، جنگ پیامد آن است. پیرامون بحثهای انجامشده، نمایشگاه نقاشیهای حسین سلطانی را بهانهای برای بررسی قرار خواهیم داد تا با توجه به نمونه آثار، تحلیلی کارآمد از منظر فرم و محتوا حاصل آید.
نمایشگاه نقاشی حسین سلطانی در گالری هما و با عنوان بدرود آسمان آبی برگزار شد. همانطور که در نقاشیهای پیشین وی شکلهایی نظیر ماشین، فضای باز طبیعت به عنوان پایهی ثابت اشکال وجود داشته در این نمایشگاه نیز همان شکلها حضور مجدد مییابند. شکلهایی چون ماشین در ابتدای پلان و فضای باز طبیعت در پسزمینه، همراه با شکلی از مساجد بهکرّات در آثار دیده میشود. نقاش، پلان تصویری خود را با توجه به شکلهای محسوس که مابازای بیرونی دارند میسازد. ماشین این بار نهفقط پیکان، بلکه ماشینهایی که امروزه کمتر در خیابانها عبورومرور میکنند بهعنوان شکلی معنادار حضور دارند و نقاش آنها را جهت ارجاعات فرمی برگزیده است. خودروها پیامی ارجاعدهنده به جغرافیایی دارند که بستر آن با توجه به فضای انتخابشده ایرانی هستند. بنابراین، فرم و نیز فضا حامل پیامی تاریخی هستند. موقیعت قرارگیری عناصر گویی حادثهای را مخابره میکنند. خودروها در موقعیت آتشسوزی قرار گرفته و حال دود ناشی از آتشسوزی در تصویر باقی و ثبت شده است. در حکم قراردادی و انتخاب اشکال حسین سلطانی این نکته که جنگ میتواند امری مخرب باشد بیشتر از هر پیامی به مخاطب عرضه میشود. گویی جنگ سایهی خود را بر مفاهیم و وعدههای محققنشدهای افکنده و به موجب آن آرمانشهر مدّنظر نقاش بهمثابهی امری بازدارنده در آمده است. به نظر میرسد نقاش با نگاهی سطحی و احساسی به موضوع پرداخته است. این نکته که ایدئولوژی با انتشار بیانیه و تبلیغات قادر خواهد بود دنیایی آرمانی و بهشتین را فراهم سازد و یا اساساً اینکه دیگر قدرت از مفاهیم ایدئولوژی رخت بسته و قادر به پاسخگویی جامعه نیست، گویی مسئلهای است که نقاش آن را در ذهن خود دنبال کرده است.
تنها در یک صورت می
توانیم محتوای اثر را به خود بقبولانیم که بگوییم تمام دردهای آدمی ناشی از جنگ و برخاسته از ایدئولوژی خاص است آنگاه میتوانیم محتوا را بهعنوان مضمونی تعمیمیافته در پرداخت اثر هنری مورد تحلیل دقیقتر قرار دهیم. این نکته که چرا درد در جامعه وجود دارد و به قول نقاش باید به آسمانی آبی بدرود گفت را میبایست جامعهشناسان و دیگر حوزههای علوم انسانی بدان بپردازند. نقاش گویی متأثر از دردهای جامعه قرار گرفته و درد اجتماعی را به دو پدیدهی مشخص تعمیم میدهد. احساساتی که قابلفهم اما نمودی تناقضآمیز دارد.
نقاش در پدید
آوردن فرم هیچ تلاش نوآورانهای به خرج نداده و با توجه به انتخاب اشکال به فضاسازی پرداخته است. نوعی تصویرسازی ناشی از احساسات متأثرشده، نقاش را بر آن داشته تا اشکال ارجاعدهنده به مخاطب، پیامی عرضه بدارد. پرداخت در نقاشیهای حسین سلطانی دوسوی متفاوت را هدف گرفته است. رنگها نه طبیعتگرا هستند و نه واقعگرا. به موجب انتخاب رنگهای خام و حتی تزیینی نقاش سعی در بازنمایی محتوایی واقعگرا دارد که خود امری است متناقضنما. با توجه به تحلیلهای بالا نکتهای را باید خاطرنشان ساخت که علاوهبر ارجاعات برونشکلی، نقاش شعار را نیز چاشنی آثار خود کرده است. شعارهای ناشی از اینکه متهم کیست و چرا وعدههای آرمانی و راستین تحقق عینی نیافته، خبر از یافتن پرتقالفروش دارد که جواب آن در هالهای از ابهام باقی خواهد ماند.

متن استیتمنت نقاش در گالری هما
مامان ببین، یک هواپیما آن بالا در آسمان است. / آیا وحشتزدگان را دیدی؟ / صدای بمبهایی را که میافتادند شنیدی؟ / آیا هیچوقت برایت عجیب نبوده که چرا باید به پناهگاه میگریختیم، آن هم زمانی که وعدهی یک دنیای عالی، در زیر آسمان آبی داده شده است؟ / آیا وحشتزدگان را دیدی؟ / صدای بمبهایی را که میافتادند شنیدی؟ / شعلهها مدتهاست که از بین رفتهاند، / اما درد همچنان باقیست. / بدرود آسمان آبی / بدرود.