صفحه اصلی نمایشگاه ها

برپایی نمایشگاهی از نقاشی‌های مارک والینگر

برپایی نمایشگاهی از نقاشیهای

مارک والینگر

وین، اتریش: مارک والینگر (متولد 1959، چیگوِل انگلیس) یکی از مهمترین هنرمندان در میان همنسلان خود بهشمار میرود. او بیشتر برای مجسمهی اینک انسان شناخته میشود، نخستین مجسمهای که در سال 1999 روی ستون چهارم میدان ترافالگار لندن بهنمایش درآمد و در چهلونهمین بیینال ونیز هم حضور داشت. والینگر در سال 2007 موفق به کسب جایزهی ترنر شده است. اکنون جدیدترین نمایشگاه والینگر در گالری Krinzinger یکسره به نقاشیهای او اختصاص یافته است. این نمایشگاه با عنوان سروتَه، پشتورو، وارونه نقاشیهای خلقشده از سال 2015 را گردهم میآورد و از سه مجموعهی مجزا، اما مرتبط با هم، تشکیل میشود. نقاشیهای id (2015/2016)، آثار سیاهوسفیدی هستند که از گسترش مجموعهی سلفپرتره شکل گرفتهاند. اندازهی هر بوم، مساوی با عرض دو دست باز هنرمند یا قد او (180 سانتیمتر) در دو برابرِ آن، یعنی 360 سانتیمتر، است. این کارهای اجرامحورْ نمایانگر اثر دستان هنرمند هستند که به صورت همزمان برای دستیابی به تقارن روی بومهای عمودی حرکت کردهاند. این آثار به آزمون روانشناختی رورشاخ شباهت دارند، مجموعهی استانداردی از لکههای مرکبی قرینه، در اشکال و رنگهای متنوع، که یکبهیک به فرد مورد آزمایش نشان داده شده، و از او خواسته میشود آنچه را در نخستین نگاه بازمیشناسد توصیف نماید. بازشناخت اشکالْ بازتابی از امیال و خواستههای درونی ماست. نقاشیهای کُنشی (2017) با نقره روی زمینهی سیاه با روش خیس در خیس اجرا شدهاند. هر نقاشی چهار حرکت را ثبت میکند و در این میان بوم برای هر حرکت 90 درجه چرخانده میشود. این آثار نمایشگر بخشی از یک دغدغهی بزرگتر نسبت به دروناندیشیاند، و اینکه چگونه نشانههای باقیمانده از حالات و حرکات دست هنرمند دال بر حضور وی در خودِ کار هستند، و همزمان حرکت را منتقل میکنند و با خلق یک فضای خیالیِ فریبندهی غیرمنتظره، به نقاشیها کیفیت عکاسانهی نادری میبخشند. در حقیقت، نمک نقره در ژلاتین، به عنوان یک مادهی حساس به نور، اساس عکسهای سیاهوسفید است. نقره واجد معنا و ارزشی فراتر از رنگ است و ویژگی انعکاسدهنده بودن آن، به ایجاد سطح متغیری میانجامد که به دشواری قابلتعریف است؛ میتوان چنین گفت که گویی هنرمند با نور نقاشی کرده. عنوان نقاشی کنشی اصطلاحی است که هارولد روزنبرگ در سال 1952 برای تشریح این نظریه ابداع کرد که چگونه بوم تبدیل به میدانی برای انجام فعل هنری میشود، و نقاشی نهاییْ پسماند کنش یا فرایند خودِ نقاشی کردن است. با وجود این، والینگر از استفاده از قلمو و ضربات قلم، به عنوان نشانههای قابلاعتمادی از حالات روحی هنرمند صرفنظر میکند، و با نقاشی کردن با دست، اصطلاح «کار دست هنرمند» بودن را واقعیت میبخشد. به راستی چه چیزی میتواند معتبرتر از بهکارگیری بیواسطهی رنگماده باشد؟ نقاشیهای آینهای (2018) استمرار و تحول سلفپرترهها و نقاشیهای id هستند. هنرمند میگوید: «دوباره شروع به نقاشی با دستهایم کردم و از رنگ نقرهای روی زمینهی سیاه و از شیوهی خیس در خیس بهره بردم. در این شیوه تجسم حرکاتی غیرقابلتوصیف، به واسطهی ماهیت انعکاسی رنگ، وجود دارد و من به نقاشیهایی علاقمند بودم که به فراخور محل استقرار بیننده و نورِ فضا تغییر میکنند». والینگر در مدرسهی هنر چلسی و کالج گلداسمیتز تحصیل کرده است. او آثار عمومی زیادی را به انجام رسانده که برخی از آنها جنجالبرانگیز بودهاند. از جمله کار متأخرش با عنوان جهان وارونه، که مجسمهای از یک کُرهی جغرافیایی است. کُره به صورت وارونه روی قطب شمال در محوطهی مدرسهی اقتصاد لندن نصب شد و به دلیل نمایش تایوان به عنوان کشوری مستقل از چین، مورد اعتراض دانشجویان چینی قرار گرفت.                            www.galerie-krinzinger.at