صفحه اصلی نوشتار

در تنهایی آدم ها تقصیر نداشتم

گفت‌وگوی الهه حیدری و مرتضی کاردر


ساعت ۵ صبح بیدار می‌شدم از خانه می‌رفتم بیرون و ۱۰ شب برمی‌گشتم. می‌رفتم پارک لاله نقاشی می‌کردم. بعد می‌رفتم موزه هنرهای معاصر «هنر در گذر زمان» را می‌خو‌اندم. کتاب‌های نقاشی را از قفسه‌ها بیرون می‌آوردم و می‌نشستم نقاشی‌ها را برای خودم آنالیز می‌کردم. می‌رفتم توی فرودگاه، می‌نشستم مردم را می‌کشیدم یا توی بیمارستان‌ها یا پارک شهر، جاهایی که مردم زیاد باشند. سال‌های اول وحشتناک کار می‌کردم. با چیزی آشنا شده بودم که خیلی برایم عجیب و غریبی بود. با دنیای قبلی زندگی من خیلی فرق می‌کرد. هر چقدر که می‌رفتم جلو درها بازتر می‌شد و جهان تازه را بیشتر کشف می‌کردم. همیشه می‌گویم که در آن سال‌ها قشنگ روی ابرها بودم و زمین را نمی‌فهمیدم. در پرتره‌های شما اغلب صورت‌ها گنگ است. صورت‌ها دهان ندارند، حتی دماغ ندارند، بیشتر خط‌های مبهمی است که نقش چشم و ابرو را ایفا می‌کند. هرچه پیش‌تر می‌آییم، همان‌ها هم به مرور محو می‌شوند. در همان دوره‌ای که پرتره‌ کار می‌کردم و به نوعی دنیای نقاشی پرتره را کشف می‌کردم،‌ از زمانی کم‌کم شروع کردم به حذف کردن. پرتره‌ را پرتره نمی‌دیدم. فرم می‌دیدم، سطح می‌دیدم. ریتم می‌دیدم، بیشتر از همه بافت می‌دیدم. در همین فرایند وقتی دهان را حذف کردم احساس راحتی کردم. خیلی راحت بود. همه عناصر می‌چرخید در صورت و اتفاق ویژه‌ای نیفتاد. بعد از آن هم دیگر دهان را اصلاً نمی‌بینم. حتی در طراحی‌ها که خیلی فی‌البداهه است و به هر حال ممکن است که دستتان حرکت کند و خطی برای دهان بگذارید. ولی من دستم هیچ‌وقت به سمت دهان نمی‌رود.

 عکس‌ها: مریم سعیدپور

متن کامل گفت‌وگو در شماره ۳۹۱-۳۹۰ تندیس