صفحه اصلی نوشتار

سپهری و زندگی خاص

محمدحسن حامدی

ظاهراً سهراب سپهری نوعی از مراقبه را بر زندگی خود استوار نموده بود که در برهه ای از ایام این رفتار به مذاق دوستانش خوش نمی آمد چون عملاً خود را از ایشان دریغ می کرد.

این نکته در نامه از بهمن محصص که به سال 1960 میلادی نگاشته شده به خوبی هویداست. نامه ای که در کتاب " صدای پای دوست" به کوشش پریدخت سپهری و توسط نشر ذهن آویر – سال 1387- به چاپ رسیده است.

 

رم - تهران 13/ 4 / 1960

جرقاب عزیزم، امیدوارم سر به تنت نباشد تا بخواهی شرح «یک جور زندگی خاص» را که نمیدانی کی به آن طرز زندگی دست خواهی یافت، بعد از سه ماه برایم بنویسی!

... اگر آن جانور مسخ شده که می خواهد بعدها بالای درخت بنشیند و خواهر و مادر مولوی مادر مرده را در بیاورد، از شدت علف خواری نا ندارد که جواب کاغذ بدهد، تو عثمان لنگ که از صبح تا شب توی خانه نشسته ای و ... چرا جواب نمی دهی؟! ...

تو که همیشه «زندگی خاص» می کنی، آخر کمی زندگی عام نیز لازم است ...

اگر من فقط برای« زندگی خاص» تو بدرد می خورم، خرجم را بکش و توی اطاقت نگهدار. شماها فقط بلدید ناله کنید، فقط «زندگی خاص» به رخ مردم بکشید...

شاید هم این عصبانیتم  بی خود باشد. شاید هم تو حق داشته باشی که هر ۳ ماه یک دفعه نامه بدهی...

شاید! ولی من نمی توانم تغییر پیدا کنم. خوب یا بد همین موجود لعنتی ای را هستم که ملاحظه می فرمایید. و این هم همیشه یادت باشد که من نه حالا و نه هیچ وقت چیزی از تو یاد نخواهم گرفت. اگر این آرزوی توست آن را با خود به گور خواهی برد و اگر آرزویت نیست، خیالت راحت باشد... 

من نمی توانم مهربانی های تو را فراموش کنم. من هم میل دارم یک بار دیگر با هم همان زندگی را داشته باشیم. من هم میل دارم تو را ببینم. من هم در آن زمان «زندگی خاص» داشتم. ولی هیچ وقت این مسأله باعث نمی شود که من همه را فراموش کنم؛ بی اعتنایی نشان دهم...

قربان تو؛ بهمن