صفحه اصلی نوشتار

درباره ی وجه تسمیه و علل پیدایش خط نستعلیق

سال ها پیش که سخن جعفر بایسنغری را درباره ی نقش شیرازی ها در پیدایش خط نستعلیق از تغییر شکل حروف نسخ خواندم چندان جدی نگرفتم زیرا تحت تأثیر نظر سلطان علی مشهدی بودم که به صراحت می گوید: وضع فرموده او ز ذهن دقیق/ از خط نسخ و از خط تعلیق.

علیرضا هاشمی نژاد

سالها پیش که سخن جعفر بایسنغری را دربارهی نقش شیرازیها در پیدایش خط نستعلیق از تغییر شکل حروف نسخ خواندم چندان جدی نگرفتم زیرا تحت تأثیر نظر سلطانعلی مشهدی بودم که بهصراحت میگوید: وضع فرموده او ز ذهن دقیق/ از خط نسخ و از خط تعلیق.

و البته تذکرهنویسان بعدی مانند گواشانی و دیگران که سخن او را در پیدایش خط نستعلیق در تبریز تأیید میکردند. اما در پژوهشهای جدیتر اواخر دههی 80 که برای نوشتن کتاب قاجار انجام میدادم و براین اصل مهم روش تحقیق که هیچ سخنی را از پیش درست فرض نکنم پایبند بودم، از قطعیت سخن سلطانعلی کاسته و به نقل قول جعفر بایسنغری توجه جدیتر کردم. او میگوید: «بباید دانست که نستعلیق اصل او نسخ است و جماعتی شیرازیان در آن تصرف کردند و کاف مسطح و ارسال اذیال سین و لام و نون از او بیرون بردند و سین قوسی و کثرت مدات از خطوط دیگر آوردند و غث و سمین در او رعایت کردند و آن را خطی دیگر ساختند و نسختعلیق نام کردند». (فضائلی،1363 : 265). او ابداع نستعلیق  را به پیش از میرعلی تبریزی میرساند و میگوید که: «قلم نستعلیق را شیرازیان با تصرف در قلم نسخ ایجاد کردند و میرعلی تبریزی آن را به تکامل رساند». ( فضائلی، 1363 : 265؛ دهلوی، 1374 : 25). آقای فضائلی این مطلب را در تعلیم خط بیان میکند زیرا به قول خود در زمان تألیف اطلس خط از آن مطلع نبوده است. بنابراین، بر اساس این نظر و نظرات دیگر (1992:37 Sodavar, ) و (Wrigat,2003) و ریشار  (61 ؛ Blair,2007 : 275 ) اولین اقدامات در ایجاد خط نستعلیق از تغییر شکل حروف قلم نسخ در نسخههای نوشتهشده در شیراز، در نیمهی دوم قرن هشتم انجام پذیرفته است.

به دنبال دلایل عینی بودم که با برخی نسخههای تهیهشده در اوایل قرن هشتم در شیراز روبهرو شدم و همچنین نسخههایی در کرمان که شرح آن را در کتاب سبکشناسی قاجار آوردهام. (هاشمینژاد، 1393: 50) از طرف دیگر شواهد دیگری یافتم که این سخنان را بهنوعی متقن جلوه میداد، از جمله اینکه نمونههای رسمی نسخههای نستعلیق تهیهشده در شیراز مانند نسخهی عماد فقیه کرمانی و بغداد ، سه مثنوی خواجوی کرمانی است و نه تبریز، بلکه اولین نسخههای تبریزی مربوط به اوایل قرن هشتم است. مهمترین این نسخهها نسخهی خواجوی کرمانی است که در 798 ق در بغداد تهیه میشود و به خط میرعلی تبریزی باورچی فرزند الیاس است و نه میرعلی معروف فرزند حسن. قدیمیترین نسخه منسوب به میرعلی تبریزی فرزند حسن 815 ق کتابت شده است.

و اما زمانی که به ساختار نستعلیق اولیه توجه میکنیم اولین نکته شکل حروف و کرسی آن است که به نسخ شباهت فراوان دارد که باز شواهد آن را در مقدمهی نسخهشناسی کتاب سه مثنوی خواجوی کرمانی چاپ فرهنگستان هنر در سال 1394 آوردهام. و البته نکتهی مهمتر اینکه خط تعلیقی که ما میشناسیم نیز در همین دوران درحال شکلگیری و تکامل است و البته بر مبنای ساختار خط توقیع.  نمونههای موجود از نسخهها که معمولاً خط آنها را تعلیق مینامیم چندان متنوع هستند که باید تقسیمبندی دقیقتری از آنها به عمل آید اما حیات مستقل تعلیق از قرن 8 قمری است. و معمولاً در پژوهشها به این نکته توجه نشده است که این دو خط همزمان در حال تکامل هستند. هرچند سابقهی پیدایش تعلیق را به قرنهای 5 و 6 حواله میدهند اما شواهد عینی از تعلیق مربوط به همین دوران است و خواجه تاج سلمانی و خواجه عبدالحی که از واضعان تعلیق شمرده میشوند در قرن نهم میزیستهاند. باید اذعان داشت که سابقهی پیدایش و تطور خط تعلیق هم همچنان مبهم است. و دربارهی تقسیمبندی تعلیق به تعلیق تحریری و شکستهتعلیق هم باید پژوهش جدیتری صورت گیرد.

در ادامهی این جستجو توجه من به وجه تسمیهی نستعلیق جلب شد و البته تأکید سلطانعلی مشهدی که دیگر نسبت به آن تردید داشتم. با برخی از دوستان مطرح کردم که به نظر میرسد هر دو قولی که معمو لاً در توجیه پیدایش اصطلاح نستعلیق یا همان نسختعلیق اولیه میگویند نادرست است و باید در آن با تردید نگریست و البته به اعتقاد من باید تجدید نظر کرد. معمولاً تا کنون «اهل نظر بر آناند که واژهی نستعلیق از ترکیب دو واژهی نسخ و تعلیق ساخته شده است؛ به دو معنا: نخست اینکه نستعلیق نسخکنندهی تعلیق است و با پیدایش آن بازار خط تعلیق به سردی گراییده است. دو، دیگر اینکه نستعلیق از حروف و قواعد دو خط نسخ و تعلیق ترکیب یافته است». (قلیچخانی، 1392: 107). اما با توجه به مواردی که ذکر شد استفاده از ترکیب «نسخ تعلیق» برای نامیدن خط جدید به دلیل این است که خط جدید شکلی از نسخ است که به حالت معلق و در تعلیق نوشته میشود. تعلیق یعنی آویزان و به تعبیری توصیف حالتی است که کرسی از پایداری خط افقی برخوردار نیست. خط تعلیق هم به همین سبب نامگذاری شده است. این تعبییر که به ذهن من رسیده بود را در منبعی مشاهده نکرده بودم تا اینکه با کتاب مطلبی به قلم Elaine Julia Wright  دربارهی خوشنویس در شیراز قرن هشتم قمری روبهرو شدم.

با تحقیق خانم رایت پیش از روبهرویی با این کتاب از طریق کتاب Islamic Calligraphy  خانم بلر (Blair) آشنا بودم. (blair,2007 : 275)  اما به متن آن دسترسی نداشتم، زیرا پایاننامهی خانم Wright در دسترس نبود،  تا اینکه با کتاب ایشان که با نام The Look of the Book  در سال 2012 منتشر شده است، اخیراً از طریق دوست گرامیام جناب کیانوش معتقدی روبهرو شدم و نظر ایشان را دربارهی پیدایش خط نستعلیق و وجه تسمیهی آن مطالعه کردم. در مرتبهی اول بسیار خوشحال شدم که نتیجهگیری بنده دربارهی وجه تسمیه با نظر ایشان یکی بوده است، اما باید متذکر شد در هر صورت نظر ایشان در سال 2003 میلادی در پایاننامه اعلام میشود ودر سال 2012 از طریق کتابشان منتشر میشود و به دریافت من تقدم دارد، هر چند بنده یا هر محقق دیگر بدون اطلاع از نظر خانم رایت جداگانه به آن رسیده باشیم. ( Wright, Elaine Julia, 2012).

نکتهی دیگری در علل پیدایش خط نستعلیق است، که از مهمترین آن علل به ذوق و سلیقه (فضائلی) و روح پاک مسلمان ایرانی (قلیچخانی، 1392: 107) ایرانیان اشاره میشود. اما معمولاً غفلت میشود که تحلیلی نسبت به چگونگی اعمال این ذوق و سلیقه و یا بنیاد فکری و نگرش پشتیبان این ذوق و سلیقه ارائه شود. درصورتیکه در برخی از منابع اشارهای به دلایل این تحول در بنیادهای فکری ایرانیان در قرنهای 7 و 8 قمری شده است. بدون تردید نمیتوان اینگونه تحولات اساسی را در اثر تصمیم سلیقهای چند خوشنویس دانست، بهویژه در فضای حاکمیت شدید سنتها که عدول از آنها بدون پشتیبانی نگرشی نظاممند احتمالاً راه به جایی نمیبرده است. چنانکه در قرن هشتم پشتیبانی جلایریان بر مبنای نگرش فکری برخی فرقههای عرفانی مانند حروفیه در حاکمیت ذوق ایرانی بر هنر از عوامل مؤثر است. اما متأسفانه محققان ما از اینگونه مباحث گریزاناند، مباحثی که درواقع مبانی نظری، فلسفهی وجودی و زیباییشناختی هنر خوشنویسی را روشن می کنند. به عنوان مثال در پیدایش خط نستعلیق تأثیر فکری و حمایتی نگرش عرفانی و حمایت سیاسی کاملاً آشکار است در این مورد در سال 87 در همایش بینالمللی مکتب شیراز تحلیلی از چگونگی این تأثیر ارائه شد (هاشمی نژاد،1390: 345) و یا حمایت صفویه از خط نسخ که بعدها حتی منجر به ذکر روایت از بزرگان دین در این باره میشود منجر به گسترش این خط و افول سایر خطوط میشود. و اما نکتهی پایانی اینکه، باید ابراز تأسف کرد که این مباحث در فضای رسمی خوشنویسی با تولیت انجمن خوشنویسان جایی ندارد و هیچ توجهی حتی از منظر نقد و انکار نیز صورت نمیگیرد. در هر صورت این نظریات حاصل پژوهشهای دانشگاهی است و موضع انجمن نسبت به آنها اهمیت دارد و این عدم حساسیت و غفلت شگفتانگیز است. هر زمان که خواستم مطلبی را دربارهی خوشنویسی منتشر کنم جای خالی نشریهی تخصصی خوشنویسی آزارم داد. ای کاش بخشی از انرژی متولیان انجمن که صرف مناقشههای بیحاصل شده و می شود، متوجه انتشار یک نشریهی تخصصی خوشنویسی شود و طرح مباحث جدی خوشنویسی از این پراکندگی نجات یافته و در ارگانی منسجم ارائه شود.

 

1) دهلوی، مولانا غلام محمد هفت قلمی، (1910)، تذکرهی خوشنویسان، تصحیح محمد هدایت حسین، کلکته.

2)  فضائلی، حبیب الله، (1362)، تعلیم خط، تهران، سروش.

3) قلیچخانی، حميدرضا، (1391)، درآمدی بر خوشنویسی ایرانی، تهران، فرهنگ معاصر.

4) گواشانی، دوست محمد، «دیباچه»، در: مايل هروی ، كتابآرايی در تمدن اسلامي، ص259-257.

5) مشهدی، سلطانعلی، (2536)، رسالهی سلطانعلی مشهدی در خوشنويسی، به کوشش کريم کشاورز، تهران، انتشارات پيام.

6) هاشمینژاد، علیرضا، (1393)، سبکشناسی خوشنویسی قاجار، تهران، انتشارات متن(فرهنگستان هنر).

7) هاشمینژاد، علیرضا، (1390)، «تأثیر عرفان و تصوف در تحولات خوشنویسی ایرانی در قرنهای هفت تا نه» (ق) مجموعه مقالات خوشنویسی مکتب شیراز، فرهنگستان هنر.

 

Blair , Sheila S,(2007), Islamic Calligraphy , University Press, Edinbuorgh1)

Soudavar ,Abolala ,(1992), Art of the Persian Courts , Rizzoli New York, Hong Kong  2)

Wright, Elaine,(2013), The Look of the Book, University of Washington Press3)